حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

منو تو...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/٦/٢
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
بعضی ها...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٠
 

بعضی ها؛
شبیه عطر بهارنارنجی هستند در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلت،
نفس میکشی...
آنقدر عمیق؛ که عطر بودنشان را تا آخرین ثانیه ی عمرت؛ در ریه هات ذخیره کنی...

بعضی ها؛
شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده اند در تنگ بلورین روزگارت؛
جانت را با جان و دل در هوایشان؛ تازه میکنی...

بعضی ها؛....

بعضی ها؛
آرامش مطلقند؛
لبخندشان...
تلالو برق چشمانشان؛
صدای آرامشان...
اصلِ کار، تپش قلبشان...
انگار که یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه ات تزریق میکند ...

و آنقدر عزیزند؛
آن قدر بکرند؛
که دلت نمی آید حتی یک انگشتت هم بخورد بهشان...
میترسی تمام شوند و تو بمانی و یک دنیا حسرت...

بعضی ها؛
بودنشان...
همین ساده بودنشان...
همین نفس کشیدنشان؛
یک عالمه لبخند می نشاند روی گوشه لبمان...

اصلا خدا جان؛
در خلقت بعضی ها؛ سنگ تمام گذاشته ای ...

سایه شان کم نشود از روزگارمان ...
زندگیتان پر از این بعضی ها...


 
comment نظرات ()
 
هم سر ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٥/۱٦
 

❤❤ مکالمه شوهر روستایی با تلفن بیمارستان برای همسر مریض ❤❤
(یکمی طولانیه، اما خوندنش خالی از لطف نیست)

از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم.

یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. به زودی برمی‌گردیم...»

چند روز بعد، پزشکها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد گفت: «اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش.»

مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.»

اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت، پرستاران زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز رو به راه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی‌هوش بود.
صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند.

همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می‌شد. روزی در راهرو قدم می‌زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم، داشت می‌گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم.»

نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. همچنان با تعجب به مرد روستایی نگاه می کردم که متوجه من شد، مرد درحالی که اشاره می‌کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد.
بعد آهسته به من گفت: «خواهش می‌کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلاً برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده‌مان نشود، وانمود می‌کنم که دارم با تلفن حرف می‌زنم.»
در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن های با صدای بلند برای خانه نبود! بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود.
از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی‌های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می‌کرد.

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩن است که زیباست!


 
comment نظرات ()
 
مست ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱
 

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
وانکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟
عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
وآنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست؟

مولانا

 

http://radmha.persiangig.com/image/Picture007.JPG


 
comment نظرات ()
 
دعا ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٧
 

دعا بکن؛

ولی اگر اجابت نشد؛

با خدا دعوا نکن؛

میانه ات با او به هم نخورد؛

چون تو جاهلی؛

و او عالم و خبیر ...

«میرزا اسماعیل دولابی»

 

شهادت امام علی تسلیت...

خانومم شب قئری خیلی خیلی دعا کن....

خدا زیاد دوستت داره ...

------------------------------------------------

بعدا نوشت :

امشب و الان شب قدره و من وسطای دریا....

دریا طوفانیه و دل منم طوفانی...

دلم لک زده بود برا مراسم شب قدره مسجدمون ...

خودم اینجا قرآن به سر کردم و ....

دلفین های خلیج فارسم این روزها زیاد دورو ور ما میان (عکس)

گاهی دوس داشتم گاهی مثل اونها بپر بپر کنم تو آب. ...


 
comment نظرات ()
 
رفــــــــیق ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٥
 

یک عمر دنبال رفیق گشتم ,اما هیچ .....

تا اینکه دیشب در « جوشن کبیر » پیدایش کردم.....

" یا رفیقَ مَن لا رفیقَ لَه " و اینجا بود که تازه فهمیدم . . . . .

یه رفــــــــیق دارم ; ... "

اسمش "

 

 

 

در جوشن کبیر یه عبارت هست که میگیم " یا کٓریمٓ الصَّفْح " معناش خیلی جالبه :

یه وقتی یه کسی تو رو می بخشه اما یادش نمیره که فلان خطا رو کردی و همیشه یه جوری نگات می کنه که تو می فهمی هنوز یادش نرفته یه جورایی انگار که سابقه بدت رو مدام به یادت میاره. ولی یه وقتی یه کسی تو رو می بخشه و یک طوری فراموش می کنه انگار نه انگار که تو خطایی رو مرتکب شدی. اصلا هم به روت نمیاره. به این نوع بخشش میگن صَفح.
تفاوت هست بین عفو ، صفح و غفران.
و خدای ما اینگونست...
" یا کٓریمٓ الصَّفْح "


 
comment نظرات ()
 
خوشبختی ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/٤/٧
 
خوشبختی یعنی :
عکستو توی کیف دستیش ببینی . . .
http://www.bisms.ir/wp-content/uploads/2015/06/per2-13.jpg

 
comment نظرات ()
 
عاشخ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/٤/۱
 

عاشق چیه مو شدی؟

 

http://pic.photo-aks.com/photo/images/love/large/red-love-flowers.jpg

 

دوستت دارم تتر


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
اونی که باید ..
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۳/۱٩
 

http://panup.net/uploads/g167272_11102767_967681416590151_1010194388126350673_n.jpg


 
comment نظرات ()
 
محبت ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۳/۱٩
 

http://www.axgig.com/images/39175204988670588939.jpg


 
comment نظرات ()
 
تو....
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۳
 

http://s6.picofile.com/file/8188148234/BARAYE_ASISAM_DASTBAND_BAHAR.JPG

بعضی کارا از دل بر میاد ....


 
comment نظرات ()
 
بـهـجـت ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٥:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۱
 

از تـوصـیـه هـای آیـت الله العظمی بـهـجـت [ره] :
● بـرای دوری از ریـا, ≺ لاحول و لاقوه الا بالله ≻ زیـاد بـگـوئـیـد.
● بـرای درمـان عـصـبـانـیـت, زیـاد ≺ صـلوات ≻ بـفـرسـتـیـد.
● بـرای تـمـرکـز فـکـر, زیـاد ≺ لااله الا الله ≻ بـگـوئـیـد.
● بـرای رفـع اخـتـلاف زوجـیـن, ≺ صدقه متعدد به افراد متعدد≻ بدهید.
● بـرای رفـع شـر و بـلا بـخـوانـیـد : ≺ اللهم صـل عـلی مـحـمــد و آلـه و أمـســک عـنـا الـسـوء .≻

پ ن : ❖ ذکر در همه لحظات یادمون باشه دتر


 
comment نظرات ()
 
میانبُر...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٥:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٠
 

http://bayanbox.ir/preview/321116058048036233/photo-2015-04-17-16-51-12.jpg


 
comment نظرات ()
 
وصال ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٩
 

بجز وصال تو هیچ از خدا نخواسته‌ایم


که حاجتی نتوان خواست از خدا جز تو

 

 

http://uupload.ir/files/w3bs_3jokes_beautiful_birds_(16).jpg


 
comment نظرات ()
 
لنگر ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٥
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ