حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

به بهونه رفتن مامان بابا به سوریه
نویسنده : مصطفی - ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۳/۳٠
 

بابا مامان رفتن سوریه...(همین)

شعری که بر کاشی حرم مطهر حضرت حک شده است:

زائرین قبر من این شـام عـبرتخانـه اسـت
مدفنم آباد و قصر دشـمنم ویـرانه اسـت

دخترى بودم سه سـاله دستــگیر وبی پـدر
مرغ بی بـال و پرى را این قفس کاشانه است

 

 

حضرت رقیه (س)

حرم مبارک حضرت رقیه (س)

 

یاد ............افتادم....!!!!!!

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_template/107/318752_photo_bot.jpg

یاد کلیپ صوتی دختر شهید ناصری!!!!کلیک

خدایا قسمت ما (؟) هم کن...

وقتی کربلا رفتم یه چیز خیلی....

اونم دختر حضرت/...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مصطفی - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۳/۳٠
 

خوا یا شکرت...

به خاطر همه خوبی هات....

اخخخخخخخخخخخخخخخخ خداااااااااااااااااااااا

چطور بهت بگم دوستت دارم؟؟؟؟؟

تو چقدر خوبی خدا جـــــــــــــــــــــــــونــــــــــــــــــــــــــــــــــم..............

احساس سبکی میکنم....

احساس بی وابستگی....................................

چقدر دوست دارم بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرممممممممممممممممممم

!!!!!!!!!!!!!!!!!((پرواز)

 

http://gallery.photo.net/photo/3469280-lg.jpg

 

پی نوشت::(1)

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

پی نوشت ::(2):

خدا ر.و شکر سومی هم به خیر گذشت (امتحان)

پی نوشت :(3):

ببخشید این پی نشت نیست ((رجوع به پست بعد))


 
comment نظرات ()
 
دروغ و...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۳/٢۸
 

فقط چند کلمه


از دروغ فوق العاده بدم می اد


از دروغ گو هم بدم میاد

ولی یه چیز رو خیلی بیشر از دروغ گو بدم میاد

اون دروغ گوییه که میدونه به کسی که داره دروغ میگه که حقیقتو میدونه.

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باید چیکار کرد؟؟؟؟؟؟ ادمو حرص میارن با کاراشون!!!!

مثلا فردا امتحان استادی رو دارم که بیشترین نمره هامو (البته از پایین) ازون گرفتم. تا حالام کلی درسشو خوندم

5 ورق!!!!!

خدایا الکمک....(((عربیش الان انتن نمیده))

راستی اونی که اولین نفر داره این مطلبو میخونه رو یه چیز بگم..((خودش میدونه)):::: دوست دارم

پی نوشت : الان کنارمه

 

((فکر بد ممنوع))((تو خوابگاهم))


 
comment نظرات ()
 
¸.•´لیلة الرغائب`•.¸¸.•´شب آرزوها`•.¸
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۳/٢٧
 



دلم گرفته ...

وقتی میگن امشب می تونی هرآرزویی داری بگی ،

بغض گلوم رو میگیره!

وقتی یادت میندازن که یکی هست ، یکی هست که صدات رو میشنوه

یکی که توی خلوت اشکات پا میذاره ،

یکی نزدیک تر از اونچه که فکرش رو بکنی!

دستام خالیه! خودم لبریز از کوتاهی!

اون میشنوه ... همیشه میشنوه... بگو

بگو که چقدر بهش نیاز داری ...

خوردی زمین، خسته ای، میخوای دستاتو بگیره و بلندت کنه!

بگو ، هرچی تو دلته... بریز بیرون...فریاد بزن...

خودش گفته!

اون قول داده!

*********************************************************

خدایا به حق این شب عزیز همه رو به آرزوهاشون برسون.

خدایا ما را آن ده که آن به.

خدایا شیرینی بخشش و محبتت را به ما بچشان.


*********************************************************

اگه امشب دلت تا یه جاهایی پرکشید ما رو هم از یاد نبر!

********************************************************

ارزوهای منو خدام میدونه و بس....شاید به ظاهر یه سری ارزو داشته باشم که خیلی ها اونها رو ارزوی من بدونن ولی اون چیزی که ته دلمه رو فقط خدای من میدونه...

خدایا ... ارزوهامو اگه صلاح میدونی بر اورده کن و منو لایق ارزوهام کن...

دوستت دارم خدای خوبم...

http://www.raoros.com/wp-content/uploads/2008/12/bokeh1.jpg


 
comment نظرات ()
 
داستان کوتاه ح.....!!!
نویسنده : مصطفی - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٢٦
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
خواب دین ما هم....
نویسنده : مصطفی - ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٢٦
 

خواب دین ما هم.... این دو روزه فیلمی شده!!!

البته واب الود بودن ما و خوابیدن تو این شرایط وخیم امتحانی خود فیلمی دیگر!!!

البته نا گفته نمونه کسی که ساعت ٨:٣٠ صبح خواب شبش شروع میشه نباید انتظار بیشتر ازین داشت!!!!

دیروزو امروز به اندازه یک سال عمرمون خواب دیدیم!!!هر مدل خوابی که بگی...

از کشت و کشتار گرفته تا سنستیو ترین نوع خوابا!!!

برام دعا کنین!!!


http://www.familyhealthnetwork.com/portal/images/stories/websiteart/sleep.jpg

یه قسمت از خوابم!!!(مشابه) داستانیه که فقط باید اونی که خوابشو دیدم بخونه اونم بعد مدت ها...!!! پس لطفا در خواست رمز نده تا اون موقع که میدونم دیر نیست!!!

مطلبی که میخواستم بگمو تو پست بعد میزارم.


 
comment نظرات ()
 
بهونه !!!! (دو موضوع)
نویسنده : مصطفی - ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٢٦
 

همیشه بهونه برای ناراحت بودن وجود داره!!!

همیشه بهونه برای ناراحت شدن وجود داره!!!

مهم اینه که ما چطور به اونها نگاه کنیم..

شاید همیشه جوابامون درست نباشه..ولی این دلیل نیست که راه حلمون غلط باشه!!!خیلی باید دقت کرد که راه و محاسبات غلط جواب درست نمیده!!!

فرق این دو تا یه خورده زیاده!!!

موضوع ٢-

اخه چرا همش من نیاز به تلنگر دارم؟؟؟؟

چرا با این که همه چیزو میدونم  بازم باید تجربه کنم؟؟؟؟

                                      http://www.israelity.com/wp-content/uploads/2007/12/confused.jpg

با اینکه همه این چیزا رو میدونم بازم نمیدونم چرا ناراحتم!!!

خدایا..................................هلپ ممیی!!!!!!!

http://jhoyimperial.files.wordpress.com/2009/04/sad_man.jpg

 


 
comment نظرات ()
 
احساس خطر به صورت زیاد از حد نرمال
نویسنده : مصطفی - ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۳/٢٤
 

با سلامی دوباره!!!!!

این دفعه دیگه داره واقعا شوخی شوخی جدی میشه!!!

شنیده بودیم ترم اخری حوصله درس خوندن از ادم میره ولی تا این حدشو  نمی دونستم!!!

البته خودمونیما...باید روی سیستم معروفمون تا امروز نمی زاشتیم

اوهووووو

اسم سیستم رو بهتون معرفی میکنم::

http://www.ax2.ca/_files/projects/ss_print_tms.jpg

ازون سیستمای شب امتحانیه که بگیر نگیر داره.انشالله که این دفعه برا ما سه تا بگیره.

عکس و تصاویر  زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام  ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ     www.bahar-20.com

پی نوشت:منتطرم ببینیم  منکر سیستم هستی میدونم چیکارت کنم


 
comment نظرات ()
 
شاید سال دیگه این موقع ....
نویسنده : مصطفی - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۳/٢۱
 

 

 

شاید سال دیگه این موقع  حسرت پنج دقیقه ازین لحظات رو بکشیم...

حسرت پنج دقیه...

پری روز بعد از ظهری چند تا عکس  با سعید و علی گرفتیم..  همون موقع هم گفتیم که شاید سال بعد.... 

سه تا عکسم گذاشتیم تو ۴شیر که شاید سالیان دور دیگه وقتی پشت میز وزارت خونه تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنید

نشستیم و داریم وبلاگ چک میکنیم یاد اون موقع ای بافتیم که روزی سه وعده تخم مرغ میخوردیم..

دیشبم که از ساعت سه شب تا ۶ صبح مشغول فیلم برداری بودیم. البته تا ۴ فیلم برداری بود...  بعد نمازم مروز عکس های علی که ارشویش تو یه سی دی بود و بعدش عکسای من...

دیشب سعید اول بعد علی و اخرشم با کلیپ زیبایی که با سخنرانیه خودم بود حرف زدیم...در مورد  این ۴ سال و مسائل حاشیه ای..

خیلی زود گدشت...

از خدا میخوام این دوستای خوبو همیشه برای من نگه داره ((((با تو نبودم))))منطورمو میدونه چون اخر فضولیه بهترین دوستم(((بازم به خودت نگیر))) شکوفا شد و وبلاگمو امروز پیدا کرد..خوابدروغگوچشمک

چیکارش کنم من اخه...

 

اینم از عکسامونwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی  وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

[

otaghe 906 khordade 89 akharin roozhaie lisans (9).jpg

>

otaghe 906 khordade 89 akharin roozhaie lisans.jpg

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنید

otaghe 906 khordade 89 akharin roozhaie lisans (3).jpg

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری   پنجم www. کلیک کنید

 

 


 
comment نظرات ()
 
شاید فقط همین 5 دقیقه..... ((((مقدمه برای پست بعد))))
نویسنده : مصطفی - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۳/٢۱
 

در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه می­کردند.

زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا می­رود پسر من است.

مرد در جواب گفت: چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی می­کرد اشاره کرد.

مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد: تامی وقت رفتن است.

تامی که دلش نمی­آمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فقط 5 دقیقه . باشه؟

مرد سرش را تکان داد و قبول کرد . مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند.

دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد: تامی دیر می­شود برویم . ولی تامی باز خواهش کرد 5 دقیقه این دفعه قول می­دهم .

مرد لبخند زد و باز قبول کرد.

 

 

زن رو به مرد کرد و گفت: شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمی­کنید پسرتان با این کارها لوس بشود؟


مرد جواب داد: دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه­ سواری زیر گرفت و کشت. من هیچ­گاه برای سام وقت کافی نگذاشته بودم. و همیشه به خاطر این موضوع غصه می­خورم. ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد تامی تکرار نکنم. تامی فکر می­کند که 5 دقیقه بیش­تر برای بازی کردن وقت دارد ولی حقیقت آن است که من 5 دقیقه بیشتر وقت می­دهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم. 5 دقیقه­ هایی که دیگر هرگز نمی­توانم بودن در کنار سام ِ از دست رفته­ام را تجربه کنم .

بعضی وقتها آدم قدر داشته­ ها رو خیلی دیر متوجه می­شه. 5 دقیقه، 10 دقیقه، و حتی یک روز در کنار عزیزان و خانواده ، می­تونه به خاطره­ای فراموش نشدنی تبدیل بشه.

ما گاهی آنقدر خودمون رو درگیر مسا ئل روزمره می­کنیم که واقعا ً وقت، انرژی، فکر و حتی حوصله برای خانواده و عزیزانمون نداریم.

روزها و لحظاتی رو که ممکنه دیگه امکان بازگردوندنش رو نداریم.

این مسئله در میان جوانترها زیاد به چشم می­خوره.

ضرر نمی­کنید اگر برای یک روز شده دست مادر و پدرتون رو بگیرید و به تفریح ببرید.

یک روز در کنار خانواده، یک وعده غذا خوردن در طبیعت، خوردن چای که روی آتیش درست شده باشه و هزار و یک کار لذت بخش دیگه.

قدر عزیزانتون رو بدونید.

همیشه می­شه دوست پیدا کرد و با اونها خوش گذروند، اما همیشه نعمت بزرگ یعنی پدر و مادر و خواهر و برادر در کنار ما نیست.

ممکنه روزی سایه عزیزانمون توی زندگی ما نباشه.

مادر

 


 
comment نظرات ()
 
توپهای گلف پروفسور
نویسنده : مصطفی - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۳/٢۱
 

پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چندشیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ روبرداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.


بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند.

 

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

 

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی روپر کردند.



او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: 'بله'.

 

 

بعدپروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!' همه دانشجویان خندیدند.

 

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: 'حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که :

این شیشه نمایی از زندگی شماست،

توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند: خدا، خانواده تان،فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر ازبین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.

سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده.'

پروفسور ادامه داد:

'اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه.

 

به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین،
با فرزندانتان بازی کنین،
زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین.
با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست.

همیشه در دسترس باشین.

اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند،

موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین.

بقیه چیزها همون ماسه ها هستند.'

 

 

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: 'پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟'

پروفسور لبخند زد و گفت:

'خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدرشلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه ، برای صرف با یک دوست هست.'

 

 


 
comment نظرات ()
 
فقط لازمه چشماتو ببندی...
نویسنده : مصطفی - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۳/٢۱
 
(((( این مطلب از اونجا به اینجا هم اورده شد))!!!!

سلام....


شاید همیشه فکر کنیم اغز هر  رابطه ای  باید با دیدن همراه باشه... دیدن... حرف زدن.. شناختن خصوصیات...

ولی /..........

نه..............

این طور نیست..........


خیلی موقع میشه میشناسمش...

خسلی وقته با هاش حرف میزنم....

برام همین مهمه که اون میدونه....

میدونه که چقدر می خوامش...

میدونه که چقدر با تمام وجودم دوسش دارم....

هر روز باهاش حرف میزنم...

ندونستن اسمش.... تا حالا ندیدنش.... اصلا پرده ای رو ایجاد نمیکنه.....

مطدنم اونم به یادمه... مطئنم اونم  باهام حرف میزنه چون حرفاشو میشنوم...چون حسش میکنم که همیشه همراهمه....

حسش میکنم........

در کنارمه.........................

http://persianv.com/photo/albums/nature2/normal_persianv.com.nature_(5)_w.jpg

شاید بعضی چیزا مات باشن ولی میشه همه چیزو دید.........فقط کافیه به جای اینکه چشاتو باز کنی تا مات بودنشو ببینی کافیه چشاتو ببندی....

همین!!!

http://no-words.com/blog/images/nothingm.jpg

 

پی نوشت ::  نگاه ....((در نظرات)))::::


 
comment نظرات ()
 
تنبلی هم حدی داره
نویسنده : مصطفی - ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/۱۸
 

سلام


امشبم اومدم. حتما میگی باز این موقع شب.

چه کنم دیگه... به قول دوستان شدیم جغد!!!  ‌((( البته نا گفته نمونه خودشونم دست کمی از من ندارن)))

راستش اومدم که یه خورده از خودم گله کنم!!!

اخه پسر گفتن ترم اخری ..قرار نیست که درس نخونی.

اینم شد وضع!!! شیطونه میگه یکی بخوابونم....!!!!

هفته بعد این موقع امتحان داریا

....

از ما گفتن از شما نشنیدن..............


((((( راستش به خودم قول دادم دیگه بخونم..))))

_____________________________________________________

روزی از روزها و شبی از شبها، خواهم افتاد و خواهم مُرد. اما می خواهم هر چه بیشتر بروم، تا هر چه دورتر بیفتم، تا هر چه دیرتر بیفتم . هر چه دیرتر و دورتر بمیرم. نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه، بیش از آنکه می توانستم بروم و بمانم، افتاده باشم و جان داده باشم ، همین.  (دکتر علی شریعتی)

 

(یه جکم برای زی زی های عزیز))


 
comment نظرات ()
 
یه روزی...یه جایی...یه جوری...یه کسی...یه چیزی...صبر داشته باش!
نویسنده : مصطفی - ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٦
 

یه روزی...یه جایی...یه جوری...یه کسی...یه چیزی...صبر داشته باش!

یه روزی...یه جایی...یه جوری...یه کسی...یه چیزی...صبر داشته باش!

یه روزی...یه جایی...یه جوری...یه کسی...یه چیزی...صبر داشته باش!

یه روزی...یه جایی...یه جوری...یه کسی...یه چیزی...صبر داشته باش!

یه روزی...یه جایی...یه جوری...یه کسی...یه چیزی...صبر داشته باش!

یه روزی...یه جایی...یه جوری...یه کسی...یه چیزی...صبر داشته باش!

یه روزی...یه جایی...یه جوری...یه کسی...یه چیزی...صبر داشته باش!


...فقط همین.....


 
comment نظرات ()
 
اخ...... اخر من یاد نگرفتم ....
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/۱۱
 


اخر من یاد نگرفتم یه وبلاگ تک موضوعی داشته باشم. کلا باید بگم اسم وبلاگمو بزارم کشکول.

خداییش باید ده فکری به حالم کنم.

هفته پیش ارائه درس بهینه سازی داشتیم. امروزم تاسیسات سطح الارضی. دیشب یه ساعت خوابیدم...مشغول پاور پینت درست کردنو...

حسابی خسته هستم الان.البته یه ساعت خوابیدم دم شبی.

دیگه کم کم باید شروع کنم برای امتحانای پایان ترم اماده شم...راستی امشب انتخاب دانشگاه ارشدو انجام دادم....خدایا به امید از تو...

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  خدایا.... به خاطر همه داده هات و نداده هات ازت ممنونم... دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

http://foto.ir/Photos/Gallery/45842.jpg

اینم جمله اخلاقی این پستم...

«قــل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقـنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم»

بگو ای بندگان من که به خود ظلم کرده‌اید، از رحمت خدا ناامید نباشید، خداوند همه گناهان را خواهد بخشید، همانا او آمرزنده و مهربان است. (سوره زمر، آیه 53)


 
comment نظرات ()
 
یه حرف حساب از امام علی (ع) به ماها
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/۱۱
 

امام علی (ع) میفرمایند: در مقابل حرام، شکیبایی خود را از دست نده و در مقابل حلال از شکر گذاری غافل نشو. بهترین همنشین شما، خوش اخلاقی است وسرآغاز دفترتان، همان خوش اخلاقی است،

هیچ بی نیازی مانند عقل نیست وهیچ فقیری بدتر از جهل... اگر میخواهی حادثه ناگواری را شاهد نباشی، خودت را از چهار چیز باز دار، شتاب، لجبازی، خود بزرگ بینی وسستی...

در امور بیهوده موشکافی نکن، کج دل نباش، ناسازگاری را کنار بگذار، ستیزه جو نباش... برکت در مال کسی است که زکات بپردازد، پس زکات خود را بپرداز، مومنان را یاری ده وبا خویشاوندان خود ارتباط برقرار کن...

اگر کسی دست نیاز به سوی تو دراز کرد، محرومش نساز، هر چند به نیم حبه انگور یا خرما باشد... صدقه را فراموش نکن...


 
comment نظرات ()
 
جای پا ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۳/٩
 

جای پا

تصور ی داشتم ...

خیال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم.

در هر قسمت، دو جای پا دیدم.

یکی متعلق به من و دیگری به خدا .

وقتی آخرین تصویر زندگی ام را دیدم.

به جای پا روی شن، نگاه کردم.

دیدم که چندین زمان در زندگی ام فقط یک جای پا بیشتر نیست.

دریافتم که این در سخترین لحظات زندگی ام اتفاق افتاده.

برای رفع ابهامم از خدا سوال کردم.

«خدایا فرمودی اگر به تو ایمان بیاورم هیچ زمانی مرا تنها نخواهی گذاشت.دیدم که در سختترین لحظات زندگی ام فقط یک جای پا بیشتر نیست.چرا در زمانی که بیشترین نیاز به تو داشتم تنهایم گذاشتی؟»

خدا فرمود:«فرزند عزیزم تو را دوست دارم و تنهایت نمی گذارم و در مواقع سخت اگر یک جای پا می بینی، در آن لحظات، تو را به دوش کشیدم».


 
comment نظرات ()
 
اردوی شمال و قضیه کنکورو ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۳/۸
 

بازم سلام

 

اول بگم که واقعا جا هر کی داره این مطلبو میخونه خالی

 

با سعید)سهراابی( هم اتاقی و دوست خوبم رفتیم شمال

جنگل های 2000 و 3000 و رود خونه زیباش و تلکابین و دریا و...

خیلی عالی بود

http://www.endir.az/uploads/1_996.jpg

http://www.endir.az/uploads/3_628.jpg

 

http://www.endir.az/uploads/2_769.jpg

 

راستی تا یادم نرفته از کنکور بگم/.. به احتمال زیاد شاهرود میرم... البته تمام دانشگاههای خوبو میزنم.. برام دعا کنین جای خوب قبول شم..

حیف ازین دانشگاه خوب )امیر کبیر) کوچ کنم...

امید وارم خوش باشین

 

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچارخواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید (جرج برنارد شاو)

 


 
comment نظرات ()
 
دوباره اومدم ولی با روحیه بالاتر نه مثل دیشب داغون
نویسنده : مصطفی - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۳/۱
 

سلام

دیشب خیلی در به داغون بودم.

نتیجه کنکور بود....شاید اصلا انتظارشو نداشتم. ولی امروز سعید (هم اتاقیم) که از شاهرود اومد بهم گفت که رتبه ٨٠ هم شاهروز قبول شدن چه برسه به من که پنجاهو خوردی شدم.

بعضی از بچه ها هم که خیلی رتبه خوبی نیاوردن که خیلی بهم سر خودشون روحیه دادن چه برسه به من.

به هر حال رشته ما هم که زیاد نمیشه دور ر داشت تو انتخاب واحد سر وته.باید سر ۵ تا دانشگاه انتخاب کرد. البته گرایش ما (اکتشاف) که خیلی بایکوت تره. بدی رشتمون همینه.

خوب ... برای امشب کافیه.

راستی  شاید اخر هفته برم شمال. البته غربش که نرفتم!!!تلکابینو...

 

http://goonagoon.nasseh.ir/images/0045_amazing_iran/610.jpg


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ