حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

در خلوت تنهایی ام برای دل خویش مینویسم ، نوشته هایی که شاید یادگاری باشد از روزهایی که همدمی نبود مرا تا سر بر شانه هایش گذارم و ناگفته هايم را برایش بازگویم .

برای عزیزم
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٦/٢٧
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
شروعی جدید با محیطی جدید
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٦/٢٧
 

سلامی دوباره.امشب خیلی خلاصه ومفید مینویسم چون باید جنگی (1) بخوابم تا صبحی 7 صبح بیدار شم. مثلا اولین روز ارشدمه دیگه.دیگه خبری از خواب صبگاهی نیس شنبه و پنج شنبه ها.

خدا رو شکر کلاسام همین دو روزه ولی کاش اون یه کلاس 7 صبح پنج شنبه رو نداشتم تا راحت میشدم.

بازم خدا رو شکر که مثل دوستام 4 5 روز در هفته ندارم.


کارای ثبت نام واقعا اشک آور بود .

خاطره کوچولو :

روز 22 شهریور (فکر  کنم) با پسر خاله همین طوری گفتیم بریم  دانشگامونو ببینیم.رفتیم دیدم شربت میدن.ما هم که ندید بدید رفتیم تو.حالا کع رفتیم گفتیم یه سر بریم دانشکدشو ببینیم.

شاد و خندانقلبمشغول دیدن کلاسا بودیم که دیدیم رو یه کلاس نوشته مکان ثبت نام ارشد مهندسی ...تعجب

فکم افتاد. سریع رفتم اموزش دیدم گفت اخرین مهلت بوده حالا شما فردا هم میتونین بیاین

!!!!!

خدا رو میبینی!!!!

شانسی شانسی نزدیک بود اتفاقاتی بیافته که ...

حالا انشالله سال دیگه این موقع جایی ثبت نام میکنم که توانایی های من قبول شدن اونجا بوده..

بازم شکر...

من برم بخوابم تا خواب نمونم اولین روز کلاسامو.فردا سه تا کلاس دارم که اخری 6 تا 7:30 شبهابلهخمیازهخمیازهخمیازهخمیازهخمیازهخمیازهابلهابلهابله

پ.ی 1 : همون فوری خودمونه بابا



 
comment نظرات ()
 
اینم از برنامه ما شد که...
نویسنده : مصطفی - ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

سلامی دوباره به .... ؟ محبوبم قلب(١).  ((( این یک=١ یعنی به پی نوشت توجه شودچشمک))‌ !!!

خوب اول موموع مهمترو بگم که همیشه یه چیز میگم موضوع اصلی رو فراموش میکنم بگمکلافه.

با اجازتون علوم تحقیقات ارشد قبول شدیم ولی نمیدونم چرا اصلا !!!  خوشحال نشدم!!! البته چون خودم زیاد انتظار مسائل بعدیشو نداشتم برای همین زیاد اولش مهم نبود!!!

سوال مخاطبانه :: مسائل بعدی چه چی بیه؟

سوال مکاتبانه :: سلسله مباحثات من و مامان خانوم و اقا بابا !!!!ابرویول

نتیجه همراه با عدم قطعیت تا به دیس تایم :: هم ازاد هم خوندن دوباره انشالله بریم برا تیم ملی رتبه زیر ٢ ارشداز خود راضی

فریاد مکاتبانه :: محمدیهاش بلند بگن ایشاللهزبان

 

تایتل ٢ : با توجه به مسائل روشن شده و این که اوضاع ازین قرار شد بنده هم اوکی ازرواج !!! ((ازرواج به قوله ابجی خالهمتفکر)) رو دادم !!!

ایشالله دیگه اقدامات مهمتری در حد دیپلماسی بین المللی به زودی شروع خواهد شد.سفیرمونم که مامان خانوم میشه. البته سفارت خونه رو باید پیدا کرد کجا نهادینه کنیم!!!گاوچران البته بنده با نظریه تک سفارتی موافقم !! ((٢))

مکاتبانه نوشت :: بلند بگو درســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــته !!!تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

تایتل ٣ :: ماه رمضونم داره میره ... روز اخر ماه رضونه.البته بدون احتساب روز عید  ...

دیگه گفتم اخزین  سحر ما رمضونو از دست ندیم !!!خنثی

نصیحت نوشته :: یادمون نره ماه رمضون ماه خوبی ها گذشت ولی خوبی ها نگذشت و نمیره و نزاریم بره ...

خودمونیما خیلی زود گدشت ((( البته معلومه که کسی ٨ روز لایی بکشیم این جوری میشه دیگه)))

خداییش خیلی حال داد اون ٨ روزی که روزه نگرفتیم تیرون بودیم !!!    (٣)خنده

شمه جا خالی بیه امه پلی  (( کیی نوشت))قلبابله(همون دهاتیه خودمون بابا)) حالا چرا هنگیدیماچ

تایتل  ۴ :: دم صبحی یکی نیست بگه پسر خواب نداری ایا؟؟

(۴)

______________________________________________________

پ.ن (( همون پی نوشته *زیاد سخت نگیر بفهمی پ.ن چیهعینک))  :: باید یه خورده خودمو تنبیه کنم.

مثلا خواستیم برا کی بیشتر بنویسیم تو این وبلاگ؟؟

خجالت داره مگه؟

تعارف داره مگه؟

برای خانومیت میخوای بنویسی دیگه!!! حالا الان نیست که بخونه بعدا ها که میبینه !!! 

یکی ندونه فکر میکنه متنه با تایتل نیست!!! ای بابا!!!!

_______________________________________________________

پ.ن ٢ :: همون نظریه دقت کامل بعد اقدام فور مای هرت !!! اخه درستشم اینه دیگه ((خداییش)). اخه مطمئنم خودش بهم خودشو با نشونیش نشون میده ؟؟ واتس یور اپونین ؟؟

_____________________________________________________

پ.ن ٣::  وای حسودا روووووووووووووووووووو ... کمتر حسودی کنین نمیشه .. به قول ابجی های محترمه :: ا وا !!!!     ((  ا =  الف + مصوت ای با صدای زیر ))

_______________________________________________________

پ.ن۴  : بروز استعداد رو بعضی موقع هم بد نیست علنی کردااوه


 
comment نظرات ()
 
یه داستان زیبای دیگه !!!
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٥
 

  در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت، یک مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد:

شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید. او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده بود که آن قوطی خالی است.

بلافاصله با تأکید و پیگیریهای مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی، و دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید.

مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند:

پایش (مونیتورینگ) خط بسته بندی با اشعه ایکس

بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین،‌ دستگاه تولید اشعه ایکس و مانیتورهایی با رزولوشن بالا نصب شده و خط مذبور تجهیز گردید.

سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کار گمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.



نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا، مشکلی مشابه نیز در یکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا یک کارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرجتر حل کرد:

تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد ببرد!!!



جمله روز : هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرأت نیاز است.
آلبرت انشتین

 

 

پی نوشت١ : !!! چقدر راحت میشه سخت نگرف و راحت زندگی کرد...

بیشتر اوقات ما می خواییم راه سخت رو برای خودمون انتخاب کنیم!!!دلیلشم اینه که راهیه که همه اون راه رو میرن!! چه دلیل جاهلانه ایه!!!

معتقدم اگه قبل کارامون بیشتر فکر کنیم و راه های پیش رومون رو  یاد داشت کنیم مطمئنا راهی رو انتخاب میکنیم که خیلی نزدیک به بهترین راه میتونه باشه!!

پی نوشت ٢ : باز یاد سخن حکیمانه راه و هدف تو سریال لاست افتادم


 
comment نظرات ()
 
متفاوت دیدن !!!! تغییر چشم انداز
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٥
 

 نغییر چشم انداز برای رسیدن به اهداف .

میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.

" مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.

تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد .

آسان بیندیش راحت زندگی کن

 


 
comment نظرات ()
 
سلامی به گرمای شبهای قدر به محبوبم
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٥
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
شب قدر و...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٥
 

سلام

دوباره ماه رمضونو شب های قدر گذشت ...

شبهایی که امسال برای من متفاوت تر از سالهای دیگه بود...

چون سه شب قدر کاملا متفاوت داشتم..

شب اول رو رفته بودم ارک و صدای زیبای حاج منصور ... چه شب زیبایی بود ...از 12 شب تا 3 سحر گاه ...

خیلی دوست داشتم  بازم اونجا باشم ولی نشد... اومدم خونه

شب 21 ماه مبارکو اول مسجد خودمون رفتم البته فقط به ته دیگش رسیدم (سینه زنی اخرش+ شوله زرد خوردنش) (((خنده))) ولی بعدش رفتم  حسینیه ثارلله که واقعا لذت بردم...

ولی ازین دو شب گذشته شب 23 ماه مبارک بود که کاملا استثنایی بود برام..

بر  خلاف سالهای دیگه اصلا جایی نرفتم...!!!بله ...!!! شب قدر رو خودم .....

امیدوارم خدا ازم قبول کنه...

به هر حال امیدوارم تقدیرات منو خدا در ماکسیمم مقدار توانایی و استعدادم قرار بده...

و نیز ... اللهم عجل لولیک الفرج...  

 


 
comment نظرات ()
 
تیتراژ پایانی سریال ملکوت با صدای رضا صادقی
نویسنده : مصطفی - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۸
 

 

حجم: ۲٫۵۷Mb           طول تیتراژ:۲٫۴۶Min           با کیفیت    ۱۲۸Kb

دانلود از لینک مستقیم سایت دانلود از پارسا اسپیس دانلود از پرشین گیگ
دانلود تیتراژ دانلود تیتراژ دانلود تیتراژ

برا قفل هایی که بسته است

یه کلید مونده تو مشتم

به جنون رسیده کارم

بسکه فرصتها رو کشتم

بازی نور و صدا نیست

زندگی یه سرنوشته

یکی پیدا یکی پنهون

مثه آدما و فرشته

بین موندنو نموندن

سهم آدما زمین شد

ما اسیر انتخابیم

خودمون خواستیمو این شد …

فاصله فقط یه لحظه ست

فاصله فقط یه نوره

گاهی از رگ به تو نزدیک

گاهی از تو خیلی دوره

اما اون عزیز عالم

میل مهربونی داره

ردپاش رد فرشته س

مارو تنها نمی زاره


 
comment نظرات ()
 
چند جمله زیبا و ناب و قابل تامل
نویسنده : مصطفی - ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۸
 

ازخدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد، نه آنچه را که آرزو داری،  زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار!

 

 

هیچوقت از مشکلات زندگی ناراحت نشو، کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد.

 

 

خداونداگر آرزویی در تو قرار داده،  بدان توانایی آن را در تو دیده است!

 

 

بارانرحمت خدا همیشه می بارد،  تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم!

 

 

دوستداشتن یک نوع باوره، خوش به حال آن باوری که صادقانه باشد.

 

 

دوری فقط تعبیریست که فاصله ها از ما دارند، اما بی خبرند از نزدیکی دلهایمان!

 

 

زندگی حکمت اوست، زندگی دفتری از حادثه هاست، چند برگی را تو برگ می زنی و مابقی را قسمت!


 
comment نظرات ()
 
شب قدر ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٦/٧
 
اَللّهُمَّ اْجْعَلْ فیما تَقْضى وَتُقَدِّرُ مِنَ الاَْمْرِ الْمَحْتُومِ، وَفیما تَفْرُقُ مِنَ
خدایا قرار ده در آنچه حکم کرده و مقدر فرموده اى از سرنوشت حتمى و در آنچه جدا کنى از
الاَْمْرِ الحَکیمِ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ، وَفِى الْقَضآءِ الَّذى لا یُرَدُّ وَلا یُبَدَّلُ، اَنْ
فرمان حکیمانه ات در شب قدر و در آن قضا و قدرى که برگشت و تغییر و تبدیلى ندارد
تَکْتُبَنى مِنْ حُجّاجِ بَیْتِکَ الْحَرامِ، اَلْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ، اَلْمَشْکُورِ سَعْیُهُمْ،
که نام مرا در زمره حاجیان خانه محترمت (کعبه) بنویسى آنان که حجشان مقبول و سعیشان مورد تقدیر
اَلْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ، اَلْمُکَفَّرِ عَنْهُمْ سَیِّئاتُهُمْ، وَاجْعَلْ فیما تَقْضى وَتُقَدِّرُ، اَنْ
و گناهانشان آمرزیده و کردار بدشان بخشوده شده است و قرار ده در آنچه مقدر فرموده اى
تُطیلَ عُمْرى، وَتُوَسِّعَ عَلَىَّ فى رِزْقى، وَتَفْعَلَ بى کَذا وَکَذا.(۱۷)
که عمر مرا طولانى کرده و روزیم را وسیع گردانىو درباره ام چنین و چنان کنى.



تَفْعَلَ بى کَذا وَکَذا.

خدایا...تودانی چه خواهم...
خدایا مرا به حال خودم وا مگذار....
خدایا...
انچه صلاح و خیرم را در ان میبینی به من اهدا دار...


 
comment نظرات ()
 
عذابم میده جای خالیت ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٦/٥
 

حالا که امید بودن تو در کنارم ، داره میمیره

منم و گریه ی ممتد نصفه شبو دوباره دلم میگیره

حالا که نیستی و بغض گلومو گرفته ، چجوری بشکنمش

بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی ، اونقده دلگیره ، که داره از غصه می میره!


عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده

 

منمو این جای خالی که بی تو هیچوقت پر نمیشه

منمو این عکس کهنه که از گریه ام دلخور نمیشه

منمو این حال و روزی که بی تو تعریفی نداره

منمو این جسم تو خالی که بی تو هی کم میاره

 

 

تا خوابتو میبینم میگم شاید وقتش رسیده

بی خوابی میشینه توی چشمام مهلت نمیده

نه!دوباره نیستی تو شعارم حرفی واسه گفتن ندارم

دوباره نیستی و بغض گلوم میگره ، بغض کم میاره

حالا که امید بودن تو در کنارم ، داره میمیره

منم و گریه ی ممتد نصفه شبو دوباره دلم میگیره

حالا که نیستی و بغض گلومو می گیره ، چجوری بشکنمش

بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی ، اونقده دلگیره ، که داره از غصه می میره!


عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده

عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده


 
comment نظرات ()
 
مقصر ؟
نویسنده : مصطفی - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٦/٥
 

همش تاوان کارهای خودم بود ....  همش ....


 
comment نظرات ()
 
فرشته بیکار (داستان زیبا)
نویسنده : مصطفی - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/٤
 

روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته هاست و به کار های آنها نگاه می کند هنگام ورود دسته ی بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند  و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می فرستند باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند مر از فرشته ای پرسید شما چیکار می کنید ؟

فرشته در حالی که نامه ای را باز می کرد گفت : اینجا بخش دریافت است و ما دعا ها و تقاضای مردم از خداوند را تحویل می گیریم .


مرد کمی جلوتر رفت باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت می گذارند و آنها را به وسیله ی پیک هایی به زمین می فرستند .


مرد پرسید شماها چیکار می کنید ؟


یکی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم .


مرد کمی جلوتر رفت ودید یک فرشته ای بیکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید شما چرا بیکارید ؟

فرشته جواب داد اینجا بخش تصدیق جواب است مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند .

مرد از فرشته پرسید مردم چگونه می توانند جواب بفرستند ؟

 

خیلی ساده فقط کافیست بگویند : خدایا شکر


 
comment نظرات ()
 
دلشوره
نویسنده : مصطفی - ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۳
 

یه خورده دلشورم زیاد شده برا نتیجه ارشدم.... دعام کنید....

 

شاید بتونم بگم کل سرنوشتم به این نتیجه مربوطه...

 

 

خیلی تصمیمام....

 

خدای من... کمکم کن ...



 
comment نظرات ()
 
سلام بر محبوبم (تا اطلاع ثانوی لاکه این مطلب)
نویسنده : مصطفی - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۳
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
الهی ....
نویسنده : مصطفی - ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٢
 


الهی ! دل خسته ام را امشب زیر نور مهتاب به تو می سپارم چرا که تو میدانی تنهایی ام ازهمه ی ستاره هایت غریب تر است و تو میدانی اشک هایم از همه ی قطره های
آسمان آبی ات دلتنگ تر است ...
الهی ! امشب دستان پر از نیازم را به سوی تو می گیرم تا حجم خالی از عاطفه اش را
با عطر خداییت پر کنی ...


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ