حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

هفته یکی شدن مبارک ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۸/۳٠
 


سلام

نمیدونم از کجا بگم...

همه چیز به سرعت نور برای منو عزیزم داره میگذره...

منو محبوبم روز به روز داریم حس یکی شدن رو بیشتر از قبل درک میکنیم...

هر دومون خجالت میکشیم ...

البته اون از من بیشتر ...

این هفته پنج شنبه اتفاقی بزرگ قراره بی افته ...

برای همیشه ...تا ابد برای هم شدن ...

خدا رو برای همه نعمتهاش شکر میکنم...

این هفته با فامیل های همدیگه اشنا شدیم ...

ولی...

دوست دارم قبل همه اینها با محبوبم نزدیک تر بشم..

حرفای دلشو بشنوم...

حرفایی که شاید سالها منتظر بود تا چنین روزهایی بهم بگه ...


همه چیز اومه....  همه چیز برام ارامش بخشه ... همه چیز زیباست ...

دوست دارم با تموم وجودم دستاشو تو دستم حس کنم...

دوست دارم اون قدر نگاهش کنم تا خوابم ببره ...

دوست دارم ....


همه چیز داره برام زودتر از نور میگذره ....


 دوستش دارم    ...  ولی نمی دونم چرا  نمیتونم بهش بگم. ..

خیلی سخته ...

 

خدایا، عزیز منو همیشه سلامت و شاد و موفق نگهدار و بهترینا رو همیشه نصیبش کن ... الهی آمین


پ.ن : از خواب دارم غش میکنم.فردا صبح میخوام برم خونه...


 
comment نظرات ()
 
محرم جسم و روحم شدی ..
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٢٠
 

 

وووووووووویییییییییییییییی

خدای من...

نمیدونم چی بگم...

حس زیبایی دارم...

اروم... ضربان قلبم اروم تر از همیشه میزنه ...

قلبم رو برای همیشه به مهربونم تقدیم کردم...

ساعت یازده و بیست و شش دقیقه  شب 18 ابان عزیزم بله رو گفت...

و 11:30 من...

 

چقدر سریع بود برامون... یک چشم بر هم زدن خودمونو کنار هم دیدیمو بله رو گفتیم..

با اینکه صیغه خوندیم برای یک ماه ولی با امید به خدا روز بزرگترین عید رهروان راه امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) یعنی عید غدیر عقد آسمانیمونو برای همیشه انجام میدیم...

چه شب زیبایی بودتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنید..

در کنار همتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنید

...

با هم...

همیشه دوس داشتم بدونم چطور اولین بار با خانومیم تماس بدنی ایجاد میکنم...

بعد خوندن محرمیت برای خوندن نماز شکر من و عزیزم به اتاقش رفتیم..

بعد نماز گفتم قبول باشه و دستای گرمشو تو دستم گرفتم...

..

 

               http://kachal62.persiangig.com/image/weblogam/IMAGE633339086731626250.jpg

 

 

خدا رو شکر ازمایش ابتدای ازدواجمونم مشکلی نداشت...

امشبم برای اولین بار بعد محرمیت با خانومیم تلفی صحبت کردم...5:01..

خدا رو شکر میکنم که خانومیه خوبی بهم داد..

شاید برای گفتن این جمله زود باشه...ولی با تموم وجودم دوستش دارم...

دل تو دلم نیست برم پیش عزیزمو دوباره ببینمش

http://www.3jokes.com/gallery/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=4123..

 


 
comment نظرات ()
 
تقارن بله ازدواج من و همسر اسمانیم و ازدواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س)
نویسنده : مصطفی - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٧
 

دیدم که در عرش شور و شوق برپاست

برپاگر این بزم شرف ذات خداست

گفتم به خرد چه اتفاق افتاده

گفتا که عروسی علی و زهراست

سالروز ازدواج حضرت علی ع و زهرا س مبارک بادخجالت

ali اس ام اس  تبریک سالگرد ارواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س)

 

 

خدای من ....

خدا چه هدیه بزرگی بهم دادی ...

 

عزیزم  بله رو گفت

"خدایا دوستت دارم"

همین چند ثانبه پیش مادرم تماس گرفت و گفت عروس خانوم گفتن بله..بفرمایید...

دل تو دلم نیست..

http://www.free-picture-host.com/images/Xh3nac1161554106.jpg

 

پی نوشت : بعد اینکه متن تبریک ازدواج رو نوشتم

مادرم تماس گرفت ... و ...

همسر مهربانم...

          سلام...

 


 
comment نظرات ()
 
نخستین ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٦
 

                      http://neyq.oruw46lqnfrs4y3pnu.dd34.ru/2jmj7l5rSw0yVb-vlWAYkK-YBwk=MjA2bjBjbS5naWY

 

نخستین نگاهی ما را به هم دوخت

 

نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت

 

نخستین کلامی که دلهای ما را به بوی خوش آشنایی سپرد

 

وبه مهمانی عشق برد........

 

پر از مهر بودی            پر از نور بودم

 

پر از شوق بودی          پر از شور بودم

 

چه خوش لحظه هایی که از هم

 

نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم

 

چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را

 

به شرم و خموشی نگفتیم وگفتیم


 
comment نظرات ()
 
یکو نیم سال انتظار به سر رسید ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۸/۱٥
 

     http://buy4u.ir/pic/m1.jpg

 

یکو نیم سال انتظار به سر رسید ...تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری  پنجم www. کلیک کنید


نمیدونم از چی و کجا بگم ...تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک              www.bahar22.com    تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک              www.bahar22.com


فقط این جمله رو میگم ... احساس میکنم قلبم اروم تر از همیشه هست ... اروم تر  از هر موقع دیگه ای ...


احساس میکنم برای اولین بار در عمرم کسی که میتونه تمام وجودمو اروم کنه رو دیدم ...

خواستگاری اروم....   خدای من ... ممنونتم که این قدر بهم ارامش دادی ...

.

....

اولین نگاه ... اولین سلام ... اولین لبخند ... اولین تعارف...


همه چیز ... تک تک لحظات برام زیبا بود .. یه دنیا خاطره شد همون دو باری که دیدمت ...

چقدر زود گذشت ...

دوس دارم کنارت باشمو فقط و فقط نیگات کنم... صدای قلبتو بشنوم ...


وقتی دیروز یا پری شب تو دفترم برات مینوشتم حسی داشتم که هیچ وقت و هیچ حایی نتونسته بودم درکش کنم...

حس نوشتن برای تو ...  تویی که الان برام وجود خارجی داری...

به دنیای بیرون قلبمم اومدی ...

اومدی تا در کنارم باشی ...

این چند روز که اومدم تهران رو امیدوارم فکر کنی ... به همه چیز.. به تک تک حرفام ..


همون طور که بهت گفتم ..

شاید زندگیمون توش سختی هایی باشه ...

شاید یه روزی خیلی در امدم بالا باشه ...

شاید یه روزی لنگه شام شب ...

شاید یه روزی سلامت و شاداب ..

شاید یه روز ناراحت  و دل گرفته ...

شاید یه روز  ...

ولی هر روزی که باشه مطمئنم یه قلب دارم... یه احساس دارم که همیشه خالصانه تقدیم میکنم بهت ... محبت رو میخوام برات معنا کنم...

عزیزکم ...

                                    دوستت دارم. ... .

 

             http://www.hamdardi.net/imgup/16936/1263752609_16936_65dbccebc7.jpg


 
comment نظرات ()
 
دارم میرم خونه ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۱
 

واییییییی

 

یه حسه بسیار ارامش بخش دارم

 

دوس دارم زود تر برم خونه... از صبح تا الانم صبر کردم که اذان ظهرو بگن و راه بیافتم . راستی امروز دحو الارضه ... چه روزی شده برا م....

 

 

                       http://mabulle78.m.a.pic.centerblog.net/8ictub13.jpg


 
comment نظرات ()
 
می‌دانم که می‌دانی ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٠
 

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانیheart  

که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی  

http://missrosa20.persiangig.com/image/rain.jpgشکرت خدا..

15:11 توسط پـــــچ پــــچ



 
comment نظرات ()
 
دنبال چه میگردی ؟
نویسنده : مصطفی - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۸/٧
 

در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در ایینه ای است که هر روز در ان مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم
با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید

                       http://www.pix2pix.org/my_unzip/12119711879.jpg


 
comment نظرات ()
 
من باشم وتو باشی وباران ،چه دیدنی ست
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/٤
 



سلام به روی ماه عزیزم

امشب برای اولین بار اینجا بارون زد  و من مثل همیشه رفتم زیر بارون ...

و از خدا خواسته هامو خواستم..

دعای زیر بارون اجابت میشه ...

دعای سلامتی تو رو کردم..

دعا کردم هر جا که هستی لبخند رو لبات و شادی در قلبت باشه...

میدونم بارونو دوس داری .. مثل من که حاضرم خیسه خیس بشم وقتی زیر بارونم....

یادته گفتم نشونی بهم نشون بده ؟ ... خدا خودش داره یکی یکی درست میکنه همه چیزو ..  دیروز رفته بودم کوه.. برگشتنم امام زاده صالح برات دعا کردم ...

نازنینم.....

برات یه شعر گذاشتم.. من.. تو .. بارون... امید وارم لذت ببری



من باشم وتو باشی وباران ،چه دیدنی ست
بی چتر،حس پرسه زدنها نگفتنی ست
پاییز با تو فصل دل انگیز بوسه هاست
با تو صدای بارش باران شنیدنی ست
خیسم شبیه قطره های باران،شبیه تو
تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی ست
این جاده باتو تا همه جا مزه می دهد
این راه نا کجای من وتو رسیدنی ست؟!
باران ببار...بهتر از این نمی شود
من باشم وتو باشی وباران، چه دیدنی ست...

 

                      دوستت دارم


 
comment نظرات ()
 
ܜܔاختـ ـــراع ...!ܜܔ
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/٤
 

Seviornsevmior.jpg

 

 

منـــ را ...

اختــــراع کــــــــــرد ...

چشــــم هایتــــــــــــ ...!!

 


 
comment نظرات ()
 
ܜܔنمــی تونمـــ بنویسمــــــــ !!ܜܔ
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۳
 

img

 

 

بعضـــی وقتا نوشتن خیلــــی سخت میشه ...

 

هر روز نوشته های زیادی رو مـــی خونم ولی خودم نمی تونم بنویسم ...!!

 

می بینم که بعضــی ها چه زیبا می نویسن ...

 

بعضی ها می نویسن برای نیمه خالیشون ... برای اون ...

 

بعضـــی ها می نویسن برای هـــمه ..

 

بعضی ها رویایی می نویسن ... می خوان آدمو غـــرق کنن !!

 

بعضیا هر روز می نویسن و شیرین ... بعضیا دیربه دیر می نویسن و عالــی ...!

 

بعضیا از خیال های سبزشــــــون می نویسن ...

 

بعضیا می نویسن که بگن عشـــــق زنده است ...

 

بعضیا می نویسن به گرمـــی جنوب ...

 

به روشنــــی آفتاب ...

 

بعضیا می نویسن البته اگه فیلتر نباشن ...!!

 

بعضیا ... بعضیا از درد مردم ... از مردم ...

 

بعضیا می نویسن از دیده ها و شنیده هاشون ...

 

بعضیا قلم از دستشون در رفته و می رقصه !

 

بعضی هم قلـــم تو دستشون رشد کرده ...

 

بعضی ها می نویسن که یادشون بمونــــه ...

 

بعضی ها می نویسن که فرامـــوش کنن ...

 

پ.ن:

 

نمـــــی تونم بنویســـــــــم ...

روحــــم به جاهای دور دست نمی ره ...

در بنــــده ...

اسیر این تنـــــــــه ...

کلمه ها از کنار هم فـــــــرار می کنن ...

درست مثل آدمــــــــا ...

با هم قهــــــــرن ...

حاضر نیستن با هم توی یه جمله باشن ...

دوست دارن تنها باشن ... آزاد باشن و دور سر من بچرخن ...

نمی تونم بنویسم ... نمی تونم ...

تا جدایی هست ... نمی تونم بنویسم ...



 
comment نظرات ()
 
این است معنی مادر ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢
 

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN…………………
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم


BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟


SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟


DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد


BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت
“STUPID RAIN”
باران احمق
THAT’S MOM!!!
این است معنی مادر

 


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ