حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

سرما نگو ... در حد تیم ملی
نویسنده : مصطفی - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱
 

ماجرا ازون جا شروع شد که محمد حسین سرما خورد و پشت سرش منو خانومی بابا محمد و ......

سلام...

اومدم تهران ولی شروع اومدنم با سرمای شدیدی شروع شد تا جایی که یک شب نشده دیگه تحمل نکردمو دیشب امپولو ...

خانومیم دیروز دکتر رفت و قرص و ....

دیروز دانشگاه کار انتخاب واحدو رسیدم

خدا رو شکر مشکلت رفع شد

اگه سرما نمیخوردم میخواستم برم پیش بچه ها خوابگاه تا کار پروژه ام رو برسم

حالا ا فردا صبر میکنم

انشالله منو خانومی هر دو زودی تر خوب بشیم

موضوع کارمم خیلی جدی تر از گذشته شده برام

انشالله که خوب پیش بره...

راستی خیلی دلم برات تنگیده خانومی...

دوستت  دارم بی ریا...

 

---------------------------------------------------------------------

 

بندگی را آغازیست به بلندای عشق و به وسعت عرفان.عاشق باشیم و عارف...


 
comment نظرات ()
 
عزیزم؛ دوستت دارم!
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠
 

دوستی تعریف می کرد که خانمم دچار افسردگی شده بود و همیشه حالت گریه کردن داشت.

به روانپزشک مراجعه کردیم و طبق معمول برای مداوا؛ نسخه ای گرفتیم.

بعد از بیرون رفتن خانمم از مطلب؛ دکتر به من گفت : تو بمان! و بعد رو به من کرد و گفت:

من برای خانمت دارو دادم اما درمان واقعیش بدست خودته!

چون اونطوری که من فهمیدم خانمت از سوی شما کمبود شدید محبت داره!

-----

 

در قرآن کریم و در آیه 21 سوره روم آمده است:

«و جعل بینکم موده و رحمه»

یعنی خدا بین زن و شوهر «مودت» و «رحمت» قرار داده است!

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه و در تبیین تفاوت «مودت» و «رحمت» می گوید(نقل به مضمون):

«رحمت» دلبستگی قلبی ست و انسان ممکن است چیز های زیادی را دوست بدارد اما «مودت» ابراز بیرونی و رفتاری همان «رحمت» است! یعنی آنچه را دوست می داریم بر زبان آوریم و عملا نشان دهیم!

 

پس باید اینگونه نتیجه گیری کرد که: از ضروریات روابط  همسران آن است که علاوه بر آنکه باید همدیگر را دوست بدارند؛  این دوستی را نیز می بایست بر زبان آورند و در عمل نشان دهند!

 

------

 

در اصول کافی و از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است:

گفته مرد به زنش که«من دوستت دارم!» هیچگاه از ذهن خانمش بیرون نمی رود!

همچنین ایشان می فرمایند:

بدانید که بهترین شما کسانی هستند که نسبت به زنان خویش مهربانتر هستند و من در این خصوص بهترین شما هستم!

 

------

 

هر چند محبت و دوستی در خانواده باید دوطرفه باشد ولی ساختار روحی زن بگونه ای ست که بیشتر نیاز دارد! (امیدوارم خانمها از این مطلب تلقی ضعف نکنند چرا که مثلا اگر خواهرتان یا دخترتان را با برادرتان یا پسرتان مقایسه کنید، عنصر احساس و محبت را به صورت شدیدتر در زن خواهید یافت!)

 

سکانس جالبی از فیلم «پناهنده» مرحوم ملاقلی پور  از سالهای دور هنوز در خاطرم مانده است.

در این سکانس  رزمنده بسیجی (قهرمان فیلم) که با خانمش اختلاف دارد؛ برای عذرخواهی به دیدارش می رود. وقتی ایندو با هم روبرو می شوند؛ او از خانمش می خواهد که او را ببخشد!

خانمش می پذیرد و از شوهرش می خواهد که به او بگوید:«دوستت دارم!»


 
comment نظرات ()
 
دختر خانم! آقا پسر! بروید با هم بسازید!
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠
 

اتوبوس از مشهد بطرف تهران حرکت کرد و چون مسافران  زیادی نداشت؛ در صندلی های آخر تنها نشسته بودم و جوانی نیز در طرف دیگر تنها نشسته بود!

 

از همان لحظه اول ورودش؛ چهره ناآرامی داشت و هر جا اتوبوس برای استراحت توقف می کرد مشغول سیگار کشیدن می شد!


در بین راه موبایلش زنگ خورد و بطور اتفاقی شنیدم که به کسی می گفت:

«وقتی برسم آنقدر بزنم؛ آنقدر بزنم ؛ آنقدر بزنم ؛ آنقدر بزنم ... تا خون بالا بیاری!!!»

انصافا فعل «زدن» را به خوبی صرف می کرد!! پیش من هم خنده دار بود و هم دلم برایش می سوخت چرا که احساس کردم تحت فشار قرار دارد!

 

از تکرار نگاه هایش به من؛ حس کردم که می خواهد با من صحبت کند. ترجیح دادم سکوت کنم و فعلا حرفی نزنم! اما بار دیگر موبایلش زنگ خورد و صحبت کوتاهی که متوجه نشدم(!) انجام داد و زد زیر گریه!

با صدای بلند و به مدت طولانی گریه می کرد! گفتم:

ببخشید دوست عزیز اتفاقی افتاده!

با گریه گفت:

بله! زنم به اتفاق بچه ام از خانه فرار کرده!

گفتم:

ببخشید!  سعی کنید با اونا مهربون تر باشید!( به صرف کردن فعل «زدن» اشاره کردم!!)

گفت:نه! نه! اصلا ما باهم هیچ مشکلی نداریم(!!) و مشکل ما بخاطر مادر زنم است!...

--------------

 

خیلی وقتها که ریشه مشکلات خانوادگی – مثل این دوست داخل اتوبوس- را بررسی می کنیم؛ می بینیم که اتفاقاتی ناچیزی که برای بسیاری از خانواده ها پیش پاافتاده است و دیگران براحتی از کنار آن عبور می کنند؛ برای این نوع افراد؛ غیر قابل قبول و غیر قابل بخشش است!

( مثلا فلان سال(!!) و فلان روز؛ همسرم در مقابل فامیل به من چنین حرفی زد! یا مادر زن یا مادر شوهر به من چنین حرفی زد! که من برای همه عمر آن را فراموش نمی کنم(!) .... این اتفاقات برای هر زن و شوهر فهمیده  نیز رخ می دهد و آنها با گذشت از کنار آن عبور می کنند ولی متاسفانه عده ای  نمی توانند!)

-------------

 

به یاد صحبت جالبی از امام خمینی افتادم که آقای خامنه ای آنرا نقل کرده است.

آقا می گوید:


«من یک وقت خدمت امام رفتم  ایشان می خواستند خطبه عقدی بخوانند تا من را دیدند گفتند شما بیا طرف عقد بشو!


ایشان بر خلاف ما که طول و تفصیل می دهیم و حرف می زنیم عقد را اول خواندند بعد  دو سه جمله کوتاه صحبت کردند و رویشان را به دختر و پسر  کردند و گفتند:

بروید با هم بسازید!


من فکر کردم دیدم که ما این همه حرف می زنیم اما کلام امام در همین یک جمله «بروید باهم بسازید» خلاصه می شود!»


 
comment نظرات ()
 
تمثیل شیرین مرحوم دولابی از شیر خوردن آدمیزاد!!
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠
 

نمی دانم چه می شود که انسان در روز روشن و با چشمان باز خوابش می برد!!

نمی دانم چه می شود که آدمی وقتی در کار و تلاش  روزانه  افتاد و یا بدنبال هر هدف دیگری که رفت، از هدف اصلی غافل می شود!

حتی آدمهایی را دیده ام که به لب ذکر خدا می گویند اما قلبشان غافل است و در واقع در پیچ و خم روزگار سیر می کنند!

این حال غفلت انگار بیخبر می آید و اگر در انتهای روز؛ انسان به «محاسبه نفس» بپردازد  با خودش می گوید:«امروز اصلا چی شد؟! انگار مثل یه ماشین؛ صبح استارت خوردم و یک خواب مخفی تا...... الان هم  شب است و ماشین را باید خاموش کرد که وقت خوابه! همش شد خواب!»

 

گاهی یک مشکلی پیش می آید (حالا هرچند کوچک) انگار چرت آدمی می پرد و دوباره یادش می افتد که انگار خدایی هست و در وقت نماز حضور قلب پیدا می کند و خلاصه توجه و هوشیاری بدست می آورد!

--------------

 

در «طوبای محبت» دیدم در این باره مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی رحمه الله علیه مثال قشنگی زده است و می گوید:

«من دیده ام که بچه توی خواب هم شیر می خورد!... بچه خوابیده؛ چقدر هم هوشیار است!

مادر به خیالش بچه خواب است؛ تا می خواهد او را زمین بگذارد یک مرتبه میک میک میک!!!

یعنی مادر؛ من بیدارم! مادر هم نمی تواند او را زمین بگذارد!

دوباره بغلش می گیرد و شیر می دهد!

ما هم خیلی به بچه ها می مانیم و خدا هم چقدر بنده هایش را دوست دارد!

شیر می خوری!! می خوری و کیف می کنی! و تا می خواهد تو را زمین بگذارد؛ باز گریه ات در می آید! وقتی (دوباره) شیرمان داد؛ (دوباره ما) چرتمان می گیرد! و خوابمان می برد. آن هم چه خوابی که بعضی می گویند خواب غفلت است ! اما برای دوستان اهل بیت؛ خواب غفلت نیست! خواب است و خوب خوابی است!(یعنی مثل آن بچه هوشیاری دارد!)»

-------------

 

وقت خواب؛ که همه خوابیم! ان شاء الله در وقت بیداری؛ رخوت روزمرگی بر ما غلبه نکند تا به خواب غفلت برویم!

اگر دیدید ناملایماتی در زندگی هست؛ بدانیم خداست! کمی شیرش را دریغ کرده(!!!) تا هوشیاریمان را بدست بیاوریم و بقول مرحوم دولابی دوباره میک میک میک!!!


 
comment نظرات ()
 
این روز ها .. من و خانومی ... شهریور 90
نویسنده : مصطفی - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٦/٢٥
 

سلام
این دفعه دلم یه جوریه
همه حس های دنیا رو دارم
از خوشبخت ترین مرد روی زمین تا  گیج ترین :)
البته همه از کار های خودم ناشی میشه
چون خد کرده را تدبیر نیست
البته تدبیر که قطعا هست ولی کاریه که خودم  میکنم دیگه
این چند روز
نه بهتره بگم این چندین روز که نبودم سفری به تهران داشتیم و بعد اون با خانواده خانوم به قم رفتیم
دو روزی که تهران بودیم با هم دربند رفتیم و کوه پیمایی کردیم که خیلی خوش گذشتقلب
البته نا گفته نمونه که مسیر خیلی سختی رو انتخاب کردیم ولی خانومی حسابی از پسش بر اومد
بازار هم رفتیم و یه کیف صورتی کثیف قشنگ و مانتوی خیلی قشنگ خانومی خرید که منم خیلی حال کردم با هاش
جمعه قم رفتیم و خونه اقای اکبری از دوستان پدر خانوم رفتیم که مشخصه بارز خونش کتابخونه بسیار دوست داشتنیش بود و چند کتاب هم بهم هدیه دادمژه
مساله کار هم زیاد برام جدی شده و انشالله به زودی اقدام میکنم
امید وارم خدا کمکمون کنه تا تصمیمات زندگیمونو به درستی بگیریم
انشالله
جواد از بهترین دوستام هم عقد کرد و سجاد پسر داییمم هم یکشنبه 27 شهریور عروسیشه
انشالله خوشبخت شن
 بعد مراسمش میرم تهران تا کارای پایان نامه رو برسم
انشالله که مشکلی پیش نیاد
خدایا چنان کن سر انجام کار که تو خشنود باشی و ما رسسسسسسسسستگگگگگگگااااااااررررررررررررر                           


 
comment نظرات ()
 
تقدیم به تو ای ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠
 


تقدیم به مهربان همیشگی.....

 

 

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

 

BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”

برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

 

SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED

خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.

پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد

 

BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت :

STUPID RAIN

باران احمق

THAT’S MOM !!


 
comment نظرات ()
 
خدایا ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠
 

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

**************

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

 

------------

از تهران و قم هم اومدیم... ادامه در اینده ...


 
comment نظرات ()
 
حکایت - 3 پند کامروایی
نویسنده : مصطفی - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱
 
داستان آموزنده - پند لقمان به پسرش - www.i-sms.mihanblog.com



رروزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی ...

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری ...
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی ...
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی ...

پسر لقمان گفت : ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم ؟
 
لقمان جواب داد : اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد ....
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است ...
اگر با مردم دوستی کنی ، در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست ...


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ