حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

در مسیر جنگل ... !!
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت:

جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

این‌طوری تعریف می‌کنه:

من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.

 

وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.

اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌آرم!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.

دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد.

من هم بی‌معطلی پریدم توش.

این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.

وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!

خیلی ترسیدم.

داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!

تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.

تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم. اون موقع یهو، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.

نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.

دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.

وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،

یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود.


 
comment نظرات ()
 
بنده خدا ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٦
 

بنده ای خدا را گفت : اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم؟

خدا فرمود : شاید نوشته باشم هرچه دعا کند ...

 

http://up98.org/upload/server1/02/h/t2qw0wbdj9y2zlexeo2p.jpg


 
comment نظرات ()
 
سلام بر تو ای ....
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۳
 

نخستین ستاره ای بودی که در عرش به خورشید نبوت رسیدی؛ ستاره ای نیلی به رنگ جراحت آسمان و زخم زمان. ای ام ابیها! ای مهربان ترین مادر، حبیبه ی حق و شفیعه ی حشر! پدر و مادرم فدای پینه ی دست هایت باد. تو محور آسیای ایثاری و اولین علت خلقت. ای مادر رسالت و همتای ولایت! به روزهایی می اندیشیم که پس از واقعه ی عظیم غدیر، همراه با حسنین به خانه های اهل مدینه می رفتی و با بیان وحیانی خویش حجت الهی را بر غافلان، تمام می کردی و بدین سان از آغاز، حمایت از ولایت، سرلوحه ی خصایل آسمانی ات بود.

 

 غبار غم از سیمای زیبای علی می زدودی و بر زخم های فزون از ستاره ی پیکرش که نشان از رزم با باطل داشت، مرهم می نهادی. فتوحات مولا، رهین مهربانی توست. هنوز خطابه های رسایت سراج راه مجاهدان است و بر آفاق تاریخ می تابد. پاره ی تن رسول یار بودی و یگانه یاور یکتا امیر عاشقان. تلألؤ ذوالفقارعلی، وامدار عزم و عزت تو بود. آنگاه که بر بی بصیرتان و دنیا پرستان غضب می کردی، غضبناکی آفریدگار قادر، آشکار می شد. رضای تو رضای حق بود و با خرسندی ات، تمامت اهل عرش و ساکنان قدس، قرین شعف می شدند.



 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
این روز ها ....
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٢
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
خداوندا ....
نویسنده : مصطفی - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٧
 

 

 

خداوندا...

مرا از "من" رها کن که هیچ کس به اندازه

"من" مرا اذیت نکرد


 
comment نظرات ()
 
امام علی(ع) و فاطمیه ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٧
 

رنگ رخسارت خبر می دهد از سر ضمیر

چه کسی روی کتاب عمر تو «پایان» نوشت

اى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از جانب من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و به‏سرعت‏به تو ملحق شده است،سلام

اى پیامبر!از فراق دختر برگزیده و پاکت پیمانه صبرم لبریز شده و طاقتم از دست‏رفته....

اما پس از رو برو شدن با مرک و رحلت تو هر مصیبتى به من برسد کوچک است(فراموش‏نمى‏کنم)با دست‏خود تو را در میان قبر قرار دادم،و هنگام رحلت‏سرت بر سینه‏ام بود که‏قبض روح شدى،«فانا لله و انا الیه راجعون‏»:«ما از آن خدائیم و به سوى او باز مى‏گردیم‏».

(اى پیامبر)امانتى که به من سپرده بودى هم اکنون باز داده شده و گروگان باز پس‏دادم،اما اندوهم همیشگى است و شبهایم همراه بیدارى!تا آندم که خداوند سر منزل تو راکه در آن اقامت گزیده‏اى برایم انتخاب کند،به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت‏که امتت در ستم کردن به وى اجتماع کرده بودند،سر گذشت وى را از او بى‏پرده بپرس وچگونگى را از وى خبر گیر!وضع اینچنین است در حالیکه هنوز فاصله‏اى با زمان حیات‏تو نیفتاده و یادت فراموش نگردیده!

سلام من به هر دوى شما باد!سلام وداع کننده!نه سلام کسى که یا خشنود یا خسته دل‏باشد، اگر از خدمت تو باز مى‏گردم از روى ملالت نیست!و اگر در کنار قبرت اقامت‏گزینم نه بخاطر سوء ظنى است که وعده نیک خدا در مورد صابران دارم

نهج البلاغه خطبه 202


 
comment نظرات ()
 
راستی فاطمیه نزدیک است . . .
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٧
 

راستی فاطمیه نزدیک است . . .


زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی
یاعلی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است . . .

شعر از حمیدرضا برقعی

http://m-farhangi.iut.ac.ir/edare/uploads/fck/22.jpg


 
comment نظرات ()
 
فرصت ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٤
 

امام علی علیه السلام:
فرصت ها همچون ابر بهاری در گذرند ...
فرصت ها را دریابید

https://lh3.googleusercontent.com/-hMke-rKZaWE/T3lfMccZIQI/AAAAAAAAQm0/NsWQIQxNydM/s474/58666830857815299903.jpg


 
comment نظرات ()
 
روشن شدیم ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٢
 

این اخر شبی اهنگی رو پیدا کردم که روشنم کرد

و اون هم باز کار محسن عزیزه....

واقعا که یکی اون بالاست که ....

 

این اهنگ)(دانلود) : download3 دانلود آهنگ محسن یگانه به نام فراموشی mp3 – 128

اینم متن...

 

متن آهنگ فراموشی

انقده دور خودت نچرخ ،زمونه دورت می زنه

اینا بازی روزگاره،نه دست تو نه دست منه

آخه فقط تو نیستی تو دنیا که کارت گیر روزگاره

ولی حتی یه لحظه کم نیار هیچ کاری نشد نداره

اگه دنیا پشت سر هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه

اگه خسته شدی و حوصلت سر رفت و امیدت آخراشه

اگه حتی حس می کنی تنها ترین آدم رو این زمینی

ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه

اگه دنیا پشت سر هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه

اگه خسته شدی و حوصلت سر رفت و امیدت آخراشه

اگه حتی حس می کنی تنها ترین آدم رو این زمینی

ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه

اگه مسیر زندگیت راهی واسه رفتن نداشت

اگه هیچکی نموند و همه جا زدن و سایتم تنهات گذاشت

می خوای تسلیم سرنوشتت بشی حتی حرفشم نزن

یکی همین نزدیکیاست،پیش تو پیش من

اونی که این مسیرو پیش پات گذاشت هواتو داره تا آخرش

خودشم همین نزدیکیاست که دلگرمیم به بودنش

اگه دنیا پشت سر هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه

اگه خسته شدی و حوصلت سر رفت و امیدت آخراشه

اگه حتی حس می کنی تنها ترین آدم رو این زمینی

ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه

اگه دنیا پشت سر هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه

اگه خسته شدی و حوصلت سر رفت و امیدت آخراشه

اگه حتی حس می کنی تنها ترین آدم رو این زمینی

ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه


 
comment نظرات ()
 
سال 91...
نویسنده : مصطفی - ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٢
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
جاست فر یو
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٧
 

http://reddodo.com/cellphones/slots/?sesid=aFlkZHk3bHZZUFV4TlpJb0pyaGxwMGlpcVhBWnhOaFpGbkpyUWpieTlFOUVSdmR1YUtzQlNzc1QwQXptOGpXRkFQRT0=


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ