حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

اخرین روز قبل سربازی ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۳٠
 

تو آرومی تو دریایی تو مغروری تو آتیشی

من از چشم تو می خونم که داری عاشقم میشی

تو آرومی تو دریایی هنوزم شکل رویایی

تو چشمات خیره می مونم تا وقتی که تو اینجایی

چجوری شو نمی دونم ولی با من مدارا کن

منو تو خواب و بیداری توی رویا پیدا کن

چجوری شو نمی دونم ولی حرفی بزن با من

یه حس تازه تر می خوام شبیه حس برگشتن

چجورش شو نمی دونم چجوری شو نمی دونم

بدون تو نمی تونم بدون تو نمی مونم...

تو آرومی تو دریایی تو مغروری تو آتیشی

من از چشم تو میخونم که داری عاشقم میشی

تو آرومی تو دریایی هنوزم شکل رویایی

تو چشمات خیره می مونم تا وقتی که تو اینجایی

لینک دانلود

 

 

فردا روز اول سربازیمه ....

 

سیمینی جونم یادته چقدر با هم این اهنگ رو زمزمه کردیم؟ البته همون اخرشو :) البته با کلی غلط غلوط؟

بوس


 
comment نظرات ()
 
دیس دییز....
نویسنده : مصطفی - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢۸
 

این روزها...

سربازی...

سربازی...

و "سر"  "بازی"

 

http://www.1sarbaz.ir/wp-content/uploads/satrb.jpg

بسی در گیر بازی با سرمون هستیم...

به نتیجه قطعی نرسیدیم در مورد سربازی...

ولی یه نتیجه قطعی داره ...

 

حتی اگه تو شهر خودم و بغل خونمون بیافتم ببازم دلم برات تنگ میشه مهربونم...

همین!!!!...

 

 

http://images.persianblog.ir/602837_6Wq5kIss.jpg


 
comment نظرات ()
 
پندهایی از ....
نویسنده : مصطفی - ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۸
 

گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست.

غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟

تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

------------------------

موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی،

غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعداز این آمادگی،

 عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظرکوچک می کند و آخرت را بزرگ.

حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم.

 آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

-------------------------------


اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و

دیگران را در فشار می گذارد.
-------------------------------
با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر میشود.

عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.
-------------------------------
خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم،

در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.
------------------------------
ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا

 به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی،

از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از پروردگارت تعریف کن.

بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او.

 هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام

 در دعای دهه ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله
-----------------------------------
هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تااگر چیزی باقی مانده،

 از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند

 

پندهایی از حاج محمّد اسماعیل دولابی


 
comment نظرات ()
 
هیس ...
نویسنده : مصطفی - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۸
 

هـیــــس......

حــواس تــنــهــایـــی ام را ،

بـــا خـــاطـــرات خـــوبِ بـــاتـــو بــــودن پــرت کــرده ام…

بـگـو کـسـی حـرفـی نـزنـد…

بــــگــــذار لـحـظـه ای آرام بـگـیـرم…

http://covenantoflove.net/wp-content/uploads/2010/08/Shhh.jpg


 
comment نظرات ()
 
مرگ در زندگی...
نویسنده : مصطفی - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٧
 

مرگ در زندگی...

مرگ در زندگی...

ما را می میراند تا دیگر نمیریم. هی می میراند و زنده می کند تا جایی که دیگر نمی میریم. البته مردن کار ما است. کار او زنده کردن است. ولی من هر دو را به خدا نسبت دادم. اول هم ما مرده بودیم، او ما را زنده کرد. ما نبودیم. الان ما نبودیم. الان ما هرچه ادب کنیم و بمیریم او ما را زنده تر می کند. مردن پیش از مردن را ادب می گویم، و الا اگر ادب هم نکنیم می‏میریم. خدا ما را می میراند و نزدیک خود می برد. فی موتی حیوتی. در مرگ من حیات من است. در فقر من غنای من است. در ذلت من عزت من است.

 

خدای مهربان، غنا را در فقر پنهان ساخته است و صحت را در مرض. انسان فانی می شود که به بقا برسد، می فرماید: خلق  کرده ام برای حیات نه برای موت و نابودی. منتهی اینجا جایگاه خوبی نیست. غذا دارد، فضولات هم دارد. ما ناچاریم از اینجا عبور کنیم. حتی اگر نطفه ای سقط شود، در آن جهان زنده می شود. حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسحاق(ع) با اینکه به ظاهر مرده اند، ولی زنده اند و فرزندانی از شیعیان که سقط شده اند زنده می شوند و آنان به این فرزندان درس می دهند تا بالغ شوند. این مطلب در روایات آمده است عقل هم تایید می کند که اینها ضایع نشوند.

 

خداوند بر ریزه کاری های خلقتش مسلط است. خدا مثل ما نیست که بگوید شلوغ شده رها کن، به درد نمی خورد. خداوند حتی بندگان معصیت کارش را هم در نظر دارد. می گوید او از چشم همه افتاده است پس ما باید او را بخواهیم. خدا می گوید: ای بنده ی من اگر همه ی اهل زمین انیس و مونس داشته باشند و تو هیچ کسی را نداشته باشی ما تو را سرپرستی می کنیم. منتهی بنده، خودش سرپرستی نمی خواهد. لج می کند، خداوند هم سربه سر او نمی گذارد تا بیشتر عصبانی نشود. از دور مواظب اوست. طوری که او نفهمد...

 

طوبای محبت 2/ مجالس حاج اسماعیل دولابی/ صفحه ی 104


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ