حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

...
نویسنده : **نوک طلا** - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/٢٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
...
نویسنده : **نوک طلا** - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/٥/٢٦
 

سلام. امروز سخت بود. حتی سختتر از یکم اسفند 91. خوشحالم که یه پیراهن که بوی تو میده پیشم هست. وقتی جلوی صورتم نگهش میدارم صورتت با یه لبخند پر از ذوق میاد توی ذهنم. دلم یه دنیا تو میخواد. هفته دیگه سختتر هم میشه. تو بدی چون اومدی یه ادم سخت رو وابسته کردی به خودت و شدی تکیه گاهش. پنجاه روز نوشتم واسه اینکه بیشتر از پنجاه روز طول نکشه. نمیتونستم بیشتر بنویسم. دستم حرکت نمیکرد. خدایا توی دل اقا اسماعیل بنداز. بنداز که بیشتر از پنجاه نشه. خدایا توی دل همه بنداز. اقایی الان که دارم مینویسم یه کبوتر اومده پشت پنجره اتاقم. گفتی زود تموم میشه. من واژه انتظار رو خوب بلدم. خوب درکش کردم. نمیدونم چجوری خانوما اون موقعها همسرانشون رو میفرستادن جنگ. واقعا اجرشون به اندازه شهداست. خدایا مراقب اقای خونه من باش. خدایا نذار موهاش بیشتر از این سفید شه. اقایی غصه نخوریا و الا دوباره مثل اون موقع ها موهات سفید میشه.

خدایا توی دل اقا اسماعیل بنداز یکی این سر کشور منتظرهههههههههههههههههههههه

پ ن: اون قدیما که کوچولو بودم وقتی برنامه مارکو یا دختری به نام نل رو میدیدم که دنبال مادرشون میگشتن یه حس بدی بهم دست میداد. امروز که تلویزیون رو روشن کردم داشت مارکو میداد. خوب حسش کردم اون حس بده ی ترس از دست دادن رو.


 
comment نظرات ()
 
...
نویسنده : **نوک طلا** - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/٥/٢٠
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
تقدیم به خانومیه عزیزم ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/٥/۱۸
 

این اهنگ رو به خانومی عزیزم که با تموم وجودم دوستش دارم تقدیم میکنم...

 

آهنگ با کیفیت ۱۲۸

 آشوبم....

 

ازت به خاطر همه چیز ممنونم...

همه چیز ....

http://s5.picofile.com/file/8134211334/SAM_5982.JPG


 
comment نظرات ()
 
تغافل ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/٥/۱۸
 

امروز داشتم دنبال یه مطلب خاص میگشتم که یه سایت خیلی خوب  رو پیدا کردم.

قسمتی رو اتفاقی دیدم و خیلی به دلم نشست.

واقعا برا زن و شوهرا نیازه که گاهی قبل از هر اتفاقی اطلاع از روش مقابله و رفع بعضی موارد رو بدونن.

هیچ وقت تو مشکلات نباید گذاشت تا اتفاقی خاص بیافته تا دنبال راه حل گشت. باید پیشگیری کرد با رفتار خوب و صادقانه و.... انشالله

 خوب متن سوال و جواب رو بدون کمترین کمو کاستی تو وبلاگ میزارم.

امیدوارم استفاده کنید و به کارتون ببرید و ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.

-----------------

7 ساله ازدواج کردیم و یک دختر 3 ساله دارم.
از همون اول من راضی به ازدواج باهاش نبودم چون اون مردی که بتونم بهش تکیه کنم و تو ذهنم بود نبود.

اما عاشقم بود و من نفهمیدم چه جوری با اون سرعت همه چیز تمام شد و ازدواج کردم. یه جورایی مجبور شدم دلم سوخت واسش.هم سن هستیم و مهمترین مخالفتم همین بود اما راضیم کرد.گفتم دوستم داره و این خیلی مهمه.اما تو زندگی باهاش خیلی زجر کشیدم.توی یک شهر غریب به خاطر کارش 2 سال بودیم و به خاطر این که خیلی بچه بود دائم بحث و دعوا و ....داغون شدم.

چه حرفایی که ازش نشنیدم و چه رفتارهایی که ندیدم.محبتش از دلم رفته و الان احساس می کنم فقط به خاطر دخترم زندگی می کنم.همیشه بعد از این رفتارهاش عذر خواهی می کنه اما دیگه حناش رنگی نداره واسم.حالا بهتر شده اما من بد شدم و حوصله اش را ندارم.برامون اصلا وقت نمی گذاره همش مشغوله کاره .بارها با هم قول و قرار گذاشتیم اما فقط 7 یا 8 روز سر قولشه.

بس که خواسته هایم را تکرار کردم خسته شدم عصبی شدم بد اخلاق و افسرده شدم.اصلا عوض نمی کنه رفتارهایش راکه دوست ندارم.احساس کمبود محبت دارم نمی تونم کارا و حرف هایی که ازش شنیدم و فراموش کنم میگه فراموش کن اما مگه می شه؟نمی تونم بهش محبت کنم به خاطر این که دلم دیگه پر شده ازش و پر از کینه است فقط به دخترم محبت می کنم.رفتم 10 روز سفر گفتم حتما دلم تنگ شده براش می خواستم باهاش خوب باشم اما چند ساعت بیشتر طول نکشید همش از رفتاراش ناراحت می شم از این که این قدر ازش می خوام یک سری چیزها رو و انجام نمی ده مثلا اروم رانندگی کردن یا زبان محبت داشتن یا این که 1 ساعت حداقل در روز با من وقت صرف کنه یا مهمتر از همه با بچه اروم و با محبت رفتار کنه اما نمی شه.دیگه به جایی رسیدم وقتی می بینمش دلم می گیره و ناراحتم و حوصلش و ندارم.

البته شوهرم خودش را خیلی قبول داره و می گه همه من و قبول دارن جز تو.مهربونه اما بی خیال و سطحی .نمی فهمه بی احترامی که به من میکنه با من و قلبم چه می کنه.حدوده 6 ماه پیش گفت جدا بشیم و فکر می کنم از اون زمان به بعد با این که از حرفش پشیمون شد اما من طلاق عاطفی ازش گرفتم.هر چند که قول هایی داد و دادم تا زندگی را از نو شروع کنیم که نقطه امیدی واسم بود اما باز هم اون بود که زیر قولش زد.

کمکم کنید دیگه با کینه هایی که دارم دوسش ندارم نمی تونم خوشحال باشم نمی تونم محبت کنم نم تونم خوشحالش کنم همش ازش ناراحت میشم غر می زنم اونم به من توجهی دیگه نداره و همش مشغول کاره.چه کار کنم کمکم کنید.

لطفا به ایمیلم پاسخ را بفرستید.منتظرم خواهش می کنم جوابم و بدید نمی دونم از کی کمک بگیرم.

 

جواب :

 در

ادامه مطلب : 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
...
نویسنده : **نوک طلا** - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/۱٥
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
16 مرداد ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/۱٥
 

باز هم 16 مرداد و تولد من ...

شبی که برام تداعی کننده خیلی خاطرات خاصیه ...

امسال شب تولدم،می تونم ماه  را ببینم. نگاهش کنم، چشمانم را ببندم، و آرزو کنم برای سالی سرشار از سلامتی و حس زندگی. سالی لبریز از ایمان به خدا، آرامش قلب، محبت به خودم و دیگران، احساس زندگانی، و شاکر بودن به خاطر تمامی نعمات خوبی که خداوند مهربان به من داده اند. سالی نو با دیدگاهی نو از زندگانی.


احساس خاصی نیست روز تولد. تنها بهانه ای ست برای آنکه بنشینیم و بیندیشیم سالی را که گذشت چگونه گذراندیم. چقدر نیکی کردیم. چقدر آموختیم و چقدر مهر ورزیدیم. همه این زاد روزها بهانه ای ست برای دگراندیشی در زندگانیمان.


آدمی همیشه نیاز به اندیشیدن پیرامون رفتارهای خودش دارد. گاه آدمی تنها زمانی را می خواهد که دور باشد، و بیندیشد. عذر می خواهد و دلیلش را بیان می کند که می خواهد زمانی را برای خودش بگذراند. و این شامل همه می شود. همه ما گاه می خواهیم زمانی را برای خودمان داشته باشیم. که بسازیم. بیندیشیم و خودی نو بسازیم. و شاید به جای توجیه رفتار ناموزون دیگران، زمانی را کناره بگیریم، بیندیشیم، و محکم تر از گذشته بازگردیم.

 

در این سالی که ازعمرم گذشت با دوستان ریادی اشنا شدم درکناربعضیاشون چیزای زیادی ازخوب بودن یاد گرفتم و ازبعضیاشونم ناراحتی دیدم اما بهرحال یاد گذشته ها را گرامی و خوش میدارم تا اکنونم ارام بگذرد  و برای اینده فکر کنم ...گذشته هایی پرا ازخاطره، خنده ،گریه ، ترس ونگرانی ولی هرچه بود خوش بود و خرم..من همیشه وقتی به دوستام تولدشان رو تبریک میگم براشون ارزو میکنم تو این سال ازعمرشون علاوه برشادی و سلامتی سفر به همه مکانهای زیارتی هم نصیبشون بشه به خصوص کربلا که حسابی منو خانومی دوس داریم بریم... البته مشهدو امام رضا که قوربونش برم ...انشالله...

امسال تقریبا تولدم با شروعی جدیده برامون که از خدا در خواست زندگی پر برکت و پاک و با ارامشی رو میکنم و میخوام که مارو از یاوران حضرت قرار بده و معرفت و دانش مارو بیشتر کنه و ما رو موهبتای خاصش که به بندگان خاصش میده بده ..آمین ... آمین ...


 
comment نظرات ()
 
...
نویسنده : **نوک طلا** - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/٥/٧
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
بعضی دلم ها ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/٥/٥
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ