حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

جشن آسمانیمون ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
 

سلام بر مهربونم

بعد مدتها تونستم اخر بیام

 

وااااااااااییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

چه اتفاق بزرگی بود

 

واقعا پر استرس و واقعا شیرین

اصلا فکر نمیکردم این طور باشه

همه چیز عالی بود

من خودم نمره 19.75 رو میدم

از کار قران کوچیکمون

رفته که هدیه ما به تموم دم بخت ها به جای مراسم!! حنا بندون!!! بود که همه سوپرایز شدن.

به همه تازه عقد کرده ها هم پیشنهاد کمیکنم به جای حنا بندون این کارو کنن

ازین دعا کوچیک که توش سوره های قرانم هست رو با طراحی و زیبا کاری ( عکسشو بعدا میزارم ) میتونن هدیه بدن تو مراسم  اصلیشون

 

از لباس خودم ولباس خانومی گرفته تا . ...

همیشه دوس داشتم مراسممون خالی از گناه باشه و این آرزوی بزرگ برام بود

 

امید وارم که این طور شده باشه...تموم تلاشمونو کردیم تا حتی چیزی به عنوان هده های نا متعارف هم نگیریم و ندیم (شا باش و ...)

خدا رو شکر

 

روزهای بعدشم که روزهای مهمونی رفتن خونه فامیلای نزدیک بود که اونم واقعا قشنگ و زیبا بود ( و هست چون ادامه داره هنوز)

البته  من از 4 شنبه شب تا طهر 1 شنبه پیش خانومی نیستم به خاطر دانشگاه واسه همین یه خورده بیشتر طول میکشه

 

دوس دارم بیشتر و جزوی تر از مراسممون بگم ولی انشالله بعئا در بین حرفام میگم

راستی تو قسمت اخر حرفام به قسمت جالب فرار کردن از پل کردن فامیلا و فرار منو خانومی اشاره میکنم که وافعا لحظات شیرینی بود ...

>:ّ<

 


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ