حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

به بهانه درگذشت " استیو جابز " اسطوره تکنولوژی جهان
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٧/۱٥
 

"استیون پل" کودک یتیمی بود که "پل" و "کلارا جابز" در ایالت کالیفرنیا سرپرستی او را برعهده گرفتند. کودک شرور و شیطانی که علیرغم تمامی بازیگوشی‌های کودکانه‌اش با دیگر همسن وسالانش تفاوت‌های بسیاری داشت. علاقه او به دستکاری لوازم الکتریکی اگر چه عصبانیت‌های شدید اطرافیان را در پی داشت، اما مواقعی نیز پدید می‌آمد که سبب حیرت دیگران گردد.
دوران مدرسه نیز با این شور و هیجان نسبت به ابزارآلات برقی سپری شد تا اینکه در سال 1972 از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد و به دانشکده "Reed" در "پورتلند" قدم گذاشت. علاقه فراوان او به شرکت در سمینارهای الکترونیک در مکان‌های مختلف شهر سبب شد تا در همان ترم اول در کلا‌س‌های درس حاضر نشود و سرانجام از دانشگاه اخراج گردد.

 

 


از آنجا که در طول تابستان در یکی از کارگاه‌های الکترونیکی مشغول به کار شده بود، توانست دوستان خوبی در آنجا به دست آورد که "استفان وزیناک" از بهترین آنها به شمار می‌رفت و بعدها فعالیت‌های بسیاری را به همراه او انجام داد. مهمترین علتی که سبب علاقه شدید "استیو" به "وزیناک" گردید، دستگاه کوچکی بود که "وزیناک" ساخته بود. این دستگاه که نام آن را "blue box" گذاشته بودند به دستگاه تلفن متصل می‌شد و به صاحب آن این امکان را می‌داد که تماس‌های تلفنی خود را به طور رایگان انجام دهد.
در سال 1974 پس از ترک تحصیل از دانشگاه "استیو" در یک شرکت طراحی بازی‌های کامپیوتری تحت عنوان "آتاری" مشغول به کار شد. پس از گذشت چند ماه، توانست مبالغی پول پس‌انداز کند و برای یک دوره آموزش روح و روان راهی کشور هند شد.
اما در پاییز 1974 مجددا به کالیفرنیا بازگشت و به سراغ دوست قدیمی‌اش "وزیناک" رفت. از آنجا که دیگر از الکترونیک و ساخت و بررسی ابزارآلات الکترونیکی خسته شده بود، توانست دوست صمیمی‌اش را قانع کند که از این کار دست بردارد و هر دو به کمک هم اقدام به ساخت یک کامپیوتر شخصی نمایند.
پس از مدتی این دو دوست کوشا و خلاق توانستند در اتاق خواب "استیو" که از آن به عنوان کارگاه استفاده می‌کردند یک دستگاه کامپیوتر کوچک شخصی درست کنند و آن را به مغازه‌دار محله نشان دادند. مغازه‌دار که از دیدن آن بسیار متحیر و شگفت‌زده شده بود، به آنها سفارش ساخت 25 دستگاه از این نوع را داد. اندکی بعد با مشورت یکی از دوستان دیگر که مدیر فروش یک کمپانی نه چندان بزرگ بود؛ تصمیم گرفتند، شرکتی بنا کنند و کار تولید این نوع کامپیوتر را آغاز نمایند.

 

ادامه مطلب  رو حتما بخونید

 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ