حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

دوباره تاسوعا و عاشورا ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٦:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٩/۱۳
 

 

چگونه می شود که تو بر فراز قله ی حقیقت بایستی و فریاد بزنی: «هل من ناصر ینصرنی» آیا کسی هست مرا یاری کند؟ و ما در حسرت این چهارده قرن دیرتر شنیدن فریاد استمداد تو، در خویش مچاله نشویم؟
تو در پاسخ زینب که در آخرین لحظات وداع عرضه داشت: «أعزمت للموت» گفته باشی: « چگونه عزم مرگ نکند آن کس که میان خیل کفار بی یاور و معین مانده است؟» و ما آتش نگیریم از این کلام؟
تو به قمر بنی هاشم گفته باشی: «الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی» اکنون پشتم شکست و راه چاره ام اندک شد و پشت آسمان نشکند و قلب اضطرارا از هم ندرد؟
چگونه ممکن است تو به سکینه گفته باشی:«لا تحرقی قلبی» تک حروف این کلام خاکستر نشود؟
سجاد تو این معنای آیه ی فاستقم این آمیزه ی جهانسوز زنجیر و استقامت و صبر، بر دروازه ی شام گفته باشد:« یا لیت أمی لم تلدنی» کاش مادرم مرا نزاییده بود و ما از شرم زنده بودن خویش نمیریم؟
اما در آن همه مصیبت بی همتا که بر تو و زینب گذشته است. یک التیام هست و آن التیام برای رهروان اکنون توست، آن این که هر کسی که عزیز با یا عزیزان را از دست می دهد، به اوج مصایب عاشورای تو به زینب و بازماندگان عاشورای تو و می نگرد و می رسد به این واقعیت که « لا یوم کیومک یا ابا عبدالله» التی
ام می یابد.
یا ابا عبدالله!!
ای کاش در کربلا می بودم؛
و تو را یاری می کردم.
مصیبت را با هیچ مصیبتی مقایسه نمی کنم.
هر گاه به فقدان عزیزی دچار می شوم،
و یا مصیبتی بر من وارد می شود؛
تو را به یاد می آورم؛
و بر تو می گریم؛
و با این اشک، خود را تسلّی می دهم . . . .     

                                                                                                                       منبع:ثــــsaaerــــائـــــــر


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ