حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

راز ۱۰/۹۰
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٩
 

راز ۱۰/۹۰ را کشف کن . پی بردن به اینراز زندگیت را تغیر خواهد داد  

ادامه مطلب


هر روز میلیونها نفر به ناحق از فشارها، مشکلات و رنجهایی در عذابند. این آدمها چندان موفق بنظر نمی‌رسند.

روزهای بد، روزهای بدتری بدنبال خواهد داشت. بنظر می‌آید دائما وقایع وحشتناکی در حال وقوع است، استرس همیشه وجود دارد، از خوشی خبری نیست و روابط بین افراد در حال از هم پاشیده شدن است. بهترین ساعات عمر با نگرانی‌ها و دل‌مشغولیهای بی‌مورد تلف می‌شود. امکان لذت بردن از زندگی وجود ندارد. دوستی ها از بین می‌روند و زندگی بی‌رحم و کسالت آور بنظر می رسد. و امکان لذت بردن از زندگی وجود ندارد.

جملات بالا توصیف حالات روحی شما نیز بود؟ اگر اینطور است ناامید نشوید .شما می‌توانید به انسانی کاملا متفاوت تبدیل شوید.

فقط کافیست به راز 10/90 پی ببرید و از آن در زندگیتان استفاده کنید.

این راز میتواند زندگیتان را تغییر دهد. این راز چیست؟

10% زندگی همه ما اتفاقاتی است که می‌افتد . اما 90% بقیه چی؟ 90% بقیه هم عکس العملهایی هستند که ما به آن 10% اتفاقات رخ داده، نشان می‌دهیم.

در واقع هیچ کدام از ما کنترلی روی 10% اتفاقاتی که برایمان می‌افتد، نداریم. ما نمی‌توانیم جلوی خراب شدن اتومبیل ‌مان را بگیریم، ممکن است هواپیمایمان دیر برسد و تمام برنامه‌های ما به هم بریزد. و یا ممکن است ماشین دیگری در ازدحام و شلوغی خیابان راه ما را بند بیاورد.

بله، این عکس العملهای ماست که 90% بقیه اتفاقات را شکل می‌دهد.

تو هیچ کنترلی روی چراغ راهنمایی رانندگی نداری که کی قرمز است یا کی سبز می‌شود اما میتوانی عکس العمل خود را در مورد چراغ قرمزی که طولانی بنظر می‌رسد، کنترل کنی. با کنترل خودت در مواقع لازم مانع از مورد تمسخر قرار گرفتن توسط دیگران خواهی شد.

مثالی جهت روشن تر شدن موضوع :

 

در حال صرف صبحانه با خانواده هستی که دست دختر کوچکت به فنجان چایت می‌خورد و همه آن روی لباست می‌ریزد. خب، تا اینجا کنترل اوضاع دست تو نبود و تو نمی‌توانستی مانع از وقوع آن شوی. اما خوب دقت کن :

اینکه چه اتفاقاتی بعد از آن بیفتد کاملا در دست توست.

تو عصبانی می شوی، شاید فحش هم بدهی و به شدت دخترت را برای ریختن چای روی بلوزت دعوا می‌کنی. دخترت گریه می‌کند. تو هم بعد از دعوا کردن او به طرف همسرت برمی‌گردی و از او هم برای اینکه فنجان چای را درست لبه میز گذاشته است، انتقاد می‌کنی. درگیری لفظی کوتاهی بین شما پیش می‌آید. تو با عصبانیت به طبقه بالا می‌روی، بلوزت را عوض می‌کنی و بعد با عجله پایین می‌آیی و می‌بیینی که دخترت در حالی که هق هق می‌کند، هنوز در حال خوردن صبحانه‌اش است، پس هنوز آماده رفتن به مدرسه نیست، بنابراین کمی دیر می‌جنبد و از سرویس مدرسه جا می‌ماند. همسرت هم دیر کرده است و باید هر چه سریعتر خود را به محل کارش برساند. حالا این تو هستی که باید با عجله ماشین را روشن کنی و دختر کوچکت را به مدرسه برسانی.

چون دیرت شده، مجبوری با سرعت بیشتر از حد مجاز  رانندگی کنی. پس از 15 دقیقه تأخیر و یک قبض جریمه، بالاخره به مدرسه می‌رسی. دخترت که خیلی عجله دارد بدون خداحافظی به طرف ساختمان مدرسه می‌دود.

حالا تو با 20 تأخیر به اداره می‌رسی، ولی تازه می‌فهمی که کیفت را با خودت نیاورده‌ای. روزت را خیلی بد شروع کرده‌ای و با گذشت ساعت‌ها می‌بینی که اوضاع دارد بدتر و بدتر هم می‌شود. زمان کار تمام شده است و وقتش است که به خانه برگردی.

وقتی به خانه می‌رسی، متوجه می‌شوی که اشکالی در روابط تو با همسر و دخترت بوجود آمده است. می‌دانی چرا؟ بخاطر عکس‌العملهایی که امروز صبح به آن اتفاق نشان دادی.

خب، فکر می‌کنی چرا چنین روز بدی را پشت سرگذاشتی؟

1ـ آیا فنجان چای باعث آن شد؟

2ـ آیا دخترت مقصر بود؟

3ـ آیا پلیس و جریمه‌ای که شدی این اوضاع را پیش آورد؟

4ـ آیا خودت اوضاع را به این شکل درآوردی؟

بله، البته که پاسخ 4 درست است. تو هیچ کنترلی بر ریخته شدن فنجان‌ چای نداشتی اما عکس العمل تو در طول 5 دقیقه پس از آن اتفاق بود که تمام روزت را خراب کرد.

اما  آنچه که می‌توانست و درست بود که اتفاق بیافتد تا روز خوبی در انتظار تو باشد چه بود؟

فنجان چای روی بلوزت می‌‌ریزد. دخترت می‌خواهد بزند زیر گریه، اما تو خیلی آرام می‌گویی :

اشکالی ندارد عزیزم، فقط دفعه بعد دقت بیشتری بکن تا فنجان چای را نریزی.” حوله‌ای بر می‌داری و به طبقه بالا می‌روی. بعد از عوض کردن بلوز. کیفت را برمی‌داری و سریع به طبقه پایین می‌آیی. از پنجره‌ می‌بینی دخترت در حالیکه دارد برای تو و مادرش  دست تکان می‌دهد، سوار سرویس مدرسه شد.

قبل از رفتن به محل کارت با همسرت خداحافظی می‌کنی. پنج دقیقه هم زودتر به اداره می‌رسی و با خوشرویی شروع به احوالپرسی با همکاران می‌کنی. رئیس به تو می‌گوید که روز خوبی در پیش خواهید داشت.

دیدی که این دو عکس العمل متفاوت به یک اتفاق چه نتایج متفاوتی بدنبال داشت!!!

دو سناریوی مختلف که شروعی مشابه داشتند، به دو گونه کاملا (برعکس) متناقض پایان یافتند . چرا؟ چون عکس العمل تو متفاوت بود.

برای بکار بردن راز 10/90  چند راه پیشنهاد می‌کنم :

اگر کسی حرف بدی در مورد تو به زبان آورد از کوره در نرو، بگذار ناراحتیت فروکش کند. البته می‌توانی بگذاری که آن حرف تاثیر ناخوشایندی بر تو بگذارد. اما با نشان دادن عکس ‌العمل مناسبی به آن می‌توانی از خراب شدن بقیه روزت جلوگیری کنی. یک عکس العمل بد و نامناسب به اتفاقی که افتاده است میتواند باعث از دست دادن دوستانت، اخراج شدنت و مورد فشار قرار گرفتنت شود.

اگر راننده‌ای در خیابان جلوی تو بپیچد و راه تو را بند آورد، با عصبانیت روی فرمان ماشین می‌کوبی! (یکی از دوستان من از عصبانیت فرمان ماشینش را از جا کند) آیا فحش می‌دهی و یا فشار خونت خیلی سریع بالا می‌رود! و یا اینکه پیاده می‌شوی و با آن راننده خاطی گلاویز می‌شوی!

برای چه کسی اهمیت دارد که 10 دقیقه دیرتر به اداره برسی؟

چرا اجازه می‌دهی روزت خراب شود؟

راز 10/90 را همیشه به یاد داشته باش و نگرانی را از خودت دور کن.

وقتی به تو خبر می‌دهند که از محل کارت اخراج شده‌ای، چرا می‌گذاری خوابت با افکار پریشان به هم بریزد و عصبی‌تر شوی؟

بهتر نیست بجای اینکه انرژی و وقتت را صرف نگران شدن بکنی از آن برای پیدا کردن کار جدیدی استفاده کنی؟

وقتی هواپیما دیر می‌رسد و تمام برنامه‌هایت بهم می‌ریزد چرا عصبانیت خود را سر کمک خلبان خالی می‌کنی؟ او که هیچ کنترلی بر اوضاع نداشته است، از این فرصتی که تا رسیدن هواپیما باقی است میتوانی برای مطالعه، آشنا شدن با سایر مسافرین و ... استفاده کنی. با تحت فشار قرار دادن خود در چنین مواقعی فقط باعث می‌شوی اوضاع بدتر و بدتر شود.

حالا دیگر به راز 10/90 پی‌برده‌ای، آنرا در کارهای روزانه‌‌ات به کار ببند و از نتایج شگفت انگیزی که به ارمغان می‌آورد، لذت ببر.


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ