حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

قدر...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/٤/٢۸
 

 

امشب شبی است که باید شکواییه هجران را درنوردید و به امید وصل و دیدار، بیدار نشست و از جام طهور «سلام» تا مطلع «فجر» سرمست بود.

http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2014/07/ehya-qadr-iran-shia-30.jpg

امشب چه شبی است؛ شب خوبی ها، نیکی ها،

زیبایی ها؛ شب بیداری؛ شب راز و نیاز. امشب چشم هایم را برهم نمی نهم و با تنها معبودم سخن می گویم. تنها با او واگویه می کنم دردهای دلم را، او را می خوانم و از درگاهش اجابت نمیازهایم را می طلبم. امشب چه شبی است؛ ملایک دسته دسته به یمن و بزرگی این شب بر زمین می آیند تا چشمان خسته و خیس شب زنده داران را با گلاب بهشتی بشویند. آنان می آیند تا غبار خطا و گناه را با عطر فردوس از دل ها بزدایند. امشب چه شبی است؛ شب گردش فرشتگان گرداگرد حجت الهی؛ شب بخشودن، شب تقدیر و چه زیباست امشب.

باید خود را آماده کنم ،سفر بزرگی در پیش دارم؛ می خواهم امشب، وسعت پرندگی ام را رها کنم. باید فرصت را غنیمت شمرد، باید این لحظه ها را قدر دانست
می توان پرواز را تجربه کرد؛ فقط کافی است قدری سبک تر شویم؛ آن قدر سبک که نیروی هیچ جاذبه ای، زمین گیرمان نکند.
جادّه تقرب، قدم های عاشقانه ای می طلبد. دیگر مجال ماندن نیست، در این سرزمین برای ما جایی نیست. باید از این سرزمین زشتی ها  هجرت کنم؛ به آن دیگرم، سر بزنم. باید با تمام وجود، هجرت کنم.
از این «مَنِ» زمینی تا «آنِ» الهی، راهی نیست.این شب ها، کوتاه ترین راه رسیدن به آن جاست.
ببارید، چشم های روسیاه من، شاید که اشک ها، اندکی دلهایمان را جلا دهد. امشب شما وظیفه سنگینی دارید. باید هر چه توان دارید در طبق «اخلاص» بگذارید، شما باید جور تمام تن را بکشید.
به حال دستانم گریه کنید؛ به حال پاهای ناتوانم گریه کنید، که فردا، بر پل صراط، نلغزند. به حال شانه هایم گریه کنید که زیر بار سنگین گناه هایم در حال شکستنند. ببارید؛ چشم های روسیاه من.امشب، خدا مهربان تر از همیشه است.
امشب، خدا به این اشک ها پاداش می دهد،این قطره های حقیر، کارهای بزرگی می کنند،این اشک ها، خاموش کننده شعله های خشمی هستند که قرار است تنم را به آتش بکشند،
ببارید، ای چشم های روسیاه من، که من به مدد این اشک ها پا در جاده نهاده ام.
 من به امید این ناله زدن ها دل به دریا زده ام؛ وگرنه، دستانم تهی است و شرمساری ام را حدّی نیست.کوله بار پر از گناهم را با مدد این اشک ها، سبک خواهم کرد، بسوز ای دل! بشکن ای آئینه زنگار گرفته من، بشکن که امشب، به این شکستن نیازمندم. تو که بشکنی، یعنی نیمی از راه را رفته ام ،یک عمر، گردن کشی کردی و مرا هم به هر جا که خواستی بردی؛ به هر کجا که اراده کردی، باید امشب بشکنی،باید امشب بسوزی، که سوز تو کارها بکند. تو بشکنی، چشم ها نیز می بارند، دل بسوزد، اشک ها فوّاره می زنند.

خداوندا تمام خیرات و برکاتی را که در شب قدر برای بندگان خوبت مقدر می‌کنی، از فضل و کرمت همه‌ی آن خیرات را برای همه ما مقدر بفرما. تمام ما را ببخش و بیامرز...

التماس دعا....

 


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ