حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

تغافل ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/٥/۱۸
 

امروز داشتم دنبال یه مطلب خاص میگشتم که یه سایت خیلی خوب  رو پیدا کردم.

قسمتی رو اتفاقی دیدم و خیلی به دلم نشست.

واقعا برا زن و شوهرا نیازه که گاهی قبل از هر اتفاقی اطلاع از روش مقابله و رفع بعضی موارد رو بدونن.

هیچ وقت تو مشکلات نباید گذاشت تا اتفاقی خاص بیافته تا دنبال راه حل گشت. باید پیشگیری کرد با رفتار خوب و صادقانه و.... انشالله

 خوب متن سوال و جواب رو بدون کمترین کمو کاستی تو وبلاگ میزارم.

امیدوارم استفاده کنید و به کارتون ببرید و ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.

-----------------

7 ساله ازدواج کردیم و یک دختر 3 ساله دارم.
از همون اول من راضی به ازدواج باهاش نبودم چون اون مردی که بتونم بهش تکیه کنم و تو ذهنم بود نبود.

اما عاشقم بود و من نفهمیدم چه جوری با اون سرعت همه چیز تمام شد و ازدواج کردم. یه جورایی مجبور شدم دلم سوخت واسش.هم سن هستیم و مهمترین مخالفتم همین بود اما راضیم کرد.گفتم دوستم داره و این خیلی مهمه.اما تو زندگی باهاش خیلی زجر کشیدم.توی یک شهر غریب به خاطر کارش 2 سال بودیم و به خاطر این که خیلی بچه بود دائم بحث و دعوا و ....داغون شدم.

چه حرفایی که ازش نشنیدم و چه رفتارهایی که ندیدم.محبتش از دلم رفته و الان احساس می کنم فقط به خاطر دخترم زندگی می کنم.همیشه بعد از این رفتارهاش عذر خواهی می کنه اما دیگه حناش رنگی نداره واسم.حالا بهتر شده اما من بد شدم و حوصله اش را ندارم.برامون اصلا وقت نمی گذاره همش مشغوله کاره .بارها با هم قول و قرار گذاشتیم اما فقط 7 یا 8 روز سر قولشه.

بس که خواسته هایم را تکرار کردم خسته شدم عصبی شدم بد اخلاق و افسرده شدم.اصلا عوض نمی کنه رفتارهایش راکه دوست ندارم.احساس کمبود محبت دارم نمی تونم کارا و حرف هایی که ازش شنیدم و فراموش کنم میگه فراموش کن اما مگه می شه؟نمی تونم بهش محبت کنم به خاطر این که دلم دیگه پر شده ازش و پر از کینه است فقط به دخترم محبت می کنم.رفتم 10 روز سفر گفتم حتما دلم تنگ شده براش می خواستم باهاش خوب باشم اما چند ساعت بیشتر طول نکشید همش از رفتاراش ناراحت می شم از این که این قدر ازش می خوام یک سری چیزها رو و انجام نمی ده مثلا اروم رانندگی کردن یا زبان محبت داشتن یا این که 1 ساعت حداقل در روز با من وقت صرف کنه یا مهمتر از همه با بچه اروم و با محبت رفتار کنه اما نمی شه.دیگه به جایی رسیدم وقتی می بینمش دلم می گیره و ناراحتم و حوصلش و ندارم.

البته شوهرم خودش را خیلی قبول داره و می گه همه من و قبول دارن جز تو.مهربونه اما بی خیال و سطحی .نمی فهمه بی احترامی که به من میکنه با من و قلبم چه می کنه.حدوده 6 ماه پیش گفت جدا بشیم و فکر می کنم از اون زمان به بعد با این که از حرفش پشیمون شد اما من طلاق عاطفی ازش گرفتم.هر چند که قول هایی داد و دادم تا زندگی را از نو شروع کنیم که نقطه امیدی واسم بود اما باز هم اون بود که زیر قولش زد.

کمکم کنید دیگه با کینه هایی که دارم دوسش ندارم نمی تونم خوشحال باشم نمی تونم محبت کنم نم تونم خوشحالش کنم همش ازش ناراحت میشم غر می زنم اونم به من توجهی دیگه نداره و همش مشغول کاره.چه کار کنم کمکم کنید.

لطفا به ایمیلم پاسخ را بفرستید.منتظرم خواهش می کنم جوابم و بدید نمی دونم از کی کمک بگیرم.

 

جواب :

 در

ادامه مطلب : 


 

با سلام

دوست عزیزم درکتون می کنم گاهی خواسته های ما هر چند کوچکند اما اجابتش از طرف مقابلمان نشاندهنده توجه او به ماست . و این چیزی است که شما را ازار می دهد.

عزیزم

مشکلاتی که شما از همسرتان مطرح کردید تقریبا بیشتر مردها این مشکلات را دارندو خیلی عادی است.

اینکه او در رانندگی عصبانی است و یا با کودکتان درست برخوردنمی کند و...

همه از مواردی است که در بین مردها اپیدمی است. یعنی انقدر رایج است که گاهی نمی توان از شخصیت مردانه شان این خصوصیات را جدا کرد.

شما در همون اول صحبت هاتون به ریشه مشکلتون اشاره کردید!اینکه شما در ذهنتون ادمی رو ترسیم کرده بودید آدمی که بی عیب باشه و شما بتونید بهش تکیه کنید، و بعد با این مواجه شدید اون هم مثل همه ی ادم های دیگه عیوبی داره مثل من و شما ! اما شما این عدم مقبولیت همسرت رو در  همسن بودنتان  می دیدید!نه اینکه همسن بودن ملاک ازدواجه نه  ! اینکه شما شخصیتی دارید که مقبولیت ادم ها رو با سنشون می سنجی و میزان پذیرشت براساس اختلاف سنی است که با شما دارن!و بازخورد این خصوصیت شخصیتی شما دقیقا می شه همون حرفی که همسرتون گفته:اینکه شما قبولش ندارین!

دوست عزیزم

از نظر اسلام ملاک سن در ازدواج مطرح نیست .این یعنی اصلا سن ادم ها در یک ازدواج موفق نقش نداره . چون سن استثنا داره یعنی حضرت خدیجه با اون همه اختلاف سنی و بزرگتر بودن اما بهترین همسر برای پیامبر بودند و اونقدر مطیع بودند که مادر نمونه ترین زن عالم شدند و خودشان هم از زنان نمونه بهشتی شدند.می بینی پذیرش حضرت خدیجه او را خدیجه کرد و مادر فاطمه ! اونوقت ما توقع داریم که فرزندانمان مثل حضرت زهرا باشند! وقتی ما نمی خواهیم خدیجه باشیم...

بگذریم . ببخش اگر کمی در کلامم سرزنش حس کردی. شاید بخاطر این است که آنقدر این راه اشتباه  و تبعاتش را دیده ام که وقتی حرفهای شما را خواندم باز دلم به درد آمد... اینکه چرا ما همسرانمان را همانطور که هستند نمی پذیریم؟ چرا باور نداریم که پذیرش ما او را عوض می کند نه عوض کردن ما باعث بپذیرش می شود!!

خوب شما حرفتان این است که نمی شود پذیرفت، سخت است  حق با شماست . چند ویژگی در ما باعث می شود همسرانمان را نپذیریم . یکی از آنها کمال گرایی ماست. شخصیت هایی که کمال گرا هستند معمولا در انتخاباتشان وسواس بیشتری دارند و تقریبا هیچ وقت از انتخاباتشان هم راضی نیستند چون هیچ چیز در این دنیا وجود ندارد که بی عیب باشد. به قولی گل بی عیب خداست!

دوست عزیزم حرف زدن درباره اینکه ریشه های این عدم پذیرش شما از چه چیزی است ممکن است خیلی طولانی شود اما به همین چند نکته اکتفا می کنم .

می خواهم گفتگویمان کاربردی شود ! یعنی درباره ی راه حل های مشکلت با هم صحبت کنیم.

اولین مرحله این است که شما از نظر اخلاقی خود را به کمال برسانید. یعنی به جای اینکه به همسرتان نگاه کنید کمی به خود نگاه کنید . دنبال رفع عیوب اخلاقی خود باشید.یکی از مراحل کمال اخلاقی در ارتباط با مردم، مرامی است به نام تغافل!

تغافل یعنی شما عمدا خود را به ندیدن و نشنیدن بزنید . این در آموزه های دینی ما بسیار تاکید شده و حتی جایی مایه آرامش خوانده شده.

امیر مؤمنان على علیه السلام در این رابطه مى‏فرمایند:«من اشرف اعمال الکریم غفلته‏عما یعلم،

یکى از باارزشترین کارهاى کریمان،«تغافل‏»از چیزهایى است که از آن آگاهند» (و سرپوش گذاشتن بر آن لازم است.)

در حدیث دیگرى آن امام بزرگوار علیه السلام مى‏فرمایند:«من لم یتغافل و لا یغض عن‏کثیر من الامور تنغصت عیشته،

کسى که‏«تغافل‏»و چشم پوشى از بسیارى امور نکند، زندگى ‏براى او ناگوار خواهد شد»

تغافل، یکى از روش‌هاى قابل توجه در تربیت است و در بخش‌هاى مختلف زندگى از اهمیت بالایى برخوردار است. تغافل در نگاه علم اخلاق؛ یعنی این‌که انسان‌ها در برابر برخی از اشتباهاتی که از دیگران انجام می‌گیرد تغافل و چشم‌پوشی کند و خود را به غفلت بزند.

انسان‌هاى غیر معصوم، در طول زندگى خویش، کم و بیش، عمدى یا سهوى مرتکب‏ اشتباهات کوچک و بزرگ می‌شوند و کمتر کسى است که مرتکب اشتباهى نشود یا خود را مصون از آن بداند. از طرف دیگه ، خُرده‌گیرى و بازخواست از دیگران درباره اشتباهات سهوى یا خطاهایى که هنوز به مرز جُرم و گناهی سنگین نرسیده واقعا خردمندانه نیست و در این‌گونه موارد، عقل و شرع بر چشم‌پوشى و گذشت، تاکید

دارند. این‌جا است که تغافل معنا پیدا می‌کند که در این مواقع، تغافل و چشم‌پوشی و خود را به غفلت زدن در برابر این نوع از خطاها و اشتباهات دیگران، لطیف‌ تر و سازنده‌تر از عفو و گذشت است.

یاسمن جان

می بینی من و شما هم بی عیب نیستیم . پس باید تغافل را تمرین کنیم . فاصله ی ما تا یک بنده ی خوب و مومن برای خداوند بسیار زیاد است. پس بیا بجای اینکه دنبال اصلاح دیگران باشیم به اصلاح خودمان بپردازیم.بعد از اینکه تغافل را تمرین کردی و سعی کردی عیوب همسرت و حتی آدم های اطرافت را نبینی و یا حداقل کمتر ببینی و کمتر عیب جویی کنی ، می رویم سراغ مرحله بعدی!

* مرحله ی بعد این است که شما دلت را از کینه خالی کنی! حق با شماست نمی شود فراموش کرد . چون روزهای خیلی سختی بوده . اما چرا ما آدم ها چند سال سختی می کشیم و چندین برابر آن سالها افسوس و حسرت آن سالها را می خوریم و خود را از روزهای خوشی که در آن هستیم محروم می کنیم بخاطر گذشته ای که گذشت . به نظرت این عقلانیه؟! مثلا کودکی برای داشتن یک اسباب بازی یک روز گریه می کند وقتی مادرش آن اسباب بازی را به او می دهد باز هم گریه کند و بگوید چون یک روز گریه کردم و سختی کشیدم حالا هم که اسباب بازی را دارم باید برای افسوس آن روزهایی که نداشتم گریه کنم؟! گاهی  بچه ها از ما بزرگترها هم روش زندگی کردن را بهتر بلدن، اخه هیچ بچه ای برای گذشته اش افسوس نمی خورد و لحظه را در می یابد و در لحظات لذت می برد...

یاسمن جان تا کجا می خوای پیش بری ؟! تا کی می خوای دلت رو از کینه پر کنی ؟!تا جایی که آینده خودت و فرزند نازنینت رو از بین ببری؟! برای گذشته ای که با همه ی بدی هایش بالاخره گذشت. از هر زنی سوال کنی خاطرات بدی از سالهای اول زندگی اش داشته و دارد اما چند نفر حاضرند آینده را برای آن گذشته از بین ببرد.

 

اَلغِلُّ یُحبِطُ الحَسَناتِ؛

کینه، خوبى ها را نابود مى کند.

(غررالحکم، ج1، ص 168، ح6429)

 

امام على علیه السلام:

مَنِ اطَّرَحَ الحِقدَ استَراحَ قَلبُهُ وَلُبُّهُ؛

هر کس کینه را از خود دور کند، قلب و عقلش آسوده گردند.

(غررالحکم، ج5، ص 326، ح8584)

 

امام على علیه السلام:

سَبَبُ الفِتَنِ الحِقدُ؛

علت فتنه ها و آشوب ها کینه توزى است.

(غررالحکم، ج4، ص 121، ح5522)

دوست عزیزم این جملات بالا حرف من نیست حرف کسی است که به رموز آفرینش اگاهه . کمی با تامل و دقت بیشتر دوباره بخون اونوقت می بینی من و شما هم ضعف های اخلاقی داریم . کینه یکی دیگر از ضعف های اخلاقی ماست که مانعی بر سر راه ماست برای رسیدن به آرامش!برای رسیدن به خدا! تا کی می خوایم درگیر این حواشی زندگی بشیم حواشی که گاهی از متن زندگی مون پر رنگ تر می شه. متن زندگی تو یعنی مردی که مقبول همه است . به قول خودت مهربان است و باز هم به قول خودت می خواهد روزهای بد گذشته اش را جبران کند . پس چرا خودت را از مهر و محبت و آغوش گرمش محروم می کنی ؟ تو که در زندگی اش سختی کشیدی آیا این آرامش الان حقت نیست ؟! پس چرا با بهانه گیری و کینه توزی می خواهی خودت را از این آرامش و محبت محروم کنی؟

باور کن اگر رهایش کنی و او را با همه ی بد و خوب هایش بپذیری و او را عاشقانه دوست داشته باشی خواهی دید که او هم برای خوشحال نگه داشتن تو هر کاری می کند و تمام تلاشش را می کند تا آن باشد که تو می خواهی.باید در لحظات خوبت آنقدر خوب باشی تا او برای خواسته هایت ارزش قائل شود نه اینکه حتی در لحظات خوبتان هم شما با نگاهی کینه توزانه به او نگاه کنی و او را از خود پایین تر بدانی و خلاصه با نیش زبان و ... به او بفهمانی که فقط تحمل می کنی...

عزیزم

معنویات را در زندگی ات پر رنگ کن . گاهی افسردگی های ما بخاطر گناهانی است که انباشته می شوند بدون اینکه ما با توبه و شکر ، سیاهی آنها را از دلمان بشوییم. بازگرد به خودت . ببین دنبال چی هستی در زندگی ؟ خوب حالا همسرت هم شد اونی که تو می خوای بعدش چی ؟ همین رو می خوای؟ اینکه برای شما وقت بزاره ، داد نزنه ، آروم رانندگی کنه و ... بعدش چی ؟! روزمرگی تو رو با خودش می بره...

اگر می خوای عیبی هم در همسرت رفع بشه برای این باشه که کمکش کنی در راه بندگی خدا . وقتی هدفت این باشه کلامت دلسوزانه می شه و نرم. اونقدر نرم که اون هر چقدرم سنگ باشه با گرمی کلامت آب می شه...

نیازهات رو هم بگو اما عاشقانه . بگو که اگه می خوای براتون وقت بزاره چون اونقدر دوستش دارید که لحظات با او بودن بهترین لحظات عمرتونه ! چون از همه ی این دنیا که پره از سختی و زشتی فقط لحظات عاشقانه و آرام در کنار او شما را به زندگی امیدوار می کند و این دنیا را قابل تحمل می کند... بهش بگو که به عشقش احتیاج داری به محبتش محتاجی چون عاشقشی و دوستش داری . چون اون تنها مرد زندگیته . چون اون تنها کسی است که تو این دنیا با آرامش بهش تکیه می کنید.

با این لحن باهاش حرف بزن ببین که اتفاقی می افته!... حاضره همه کار بکنه تا همین ته مونده ی خاطرات بد رو هم از دلت ببره.عزیزم تو و دخترت لایق آرامشید و این آرامش رو فقط زیر سقف همسرت جستجو کن.همسرت رو ستون زندگیت بدون . باور کن که خداوند که گفته قوامون الی النسا یعنی زن باید به مردش تکیه کند و این تکیه کردن هم به او آرامش می دهد و هم همسرش را آرام می کند ...

به خدا توکل کن . غسل صبر کن و مدام روحت را با خواندن قرآن و روایات ائمه تغذیه کن . بنده ی مومن افسرده نمی شه چون باور داره در این دنیا فقط مسافره و همه اتفاقات دنیا برای اینه که ما خودمون رو برای دیار باقی بسازیم و برسیم به خلیفه اللهی . از عشق خدا غنی شو و زندگی رو در لبخند های کودکت ببین.

خیلی ها هستند که حسرت داشتن داشته های شما را دارند ، فرزند سالمتان ، همسر مهربانتان ، همسری که سالم است ، معتاد نیست دست بزن ندارد ، کاهل نماز نیست، به خانواده ات بی احترامی نمی کند ، بی کار نیست، خسیس نیست و ... خلاصه سعی کن عیوبی که ندارد را هم ببین!!

منتظر خبر های خوش از زندگی ات هستیم.

به خدا می سپارمت


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ