حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

زندگی به مثابه کوهی است سخت که باید از آن صعود کرد و کوله بارش عشق است و ایمان ...زندگی پر از لحظه‌های ناب است. باید عاشق بود تا فهمید ابرهای دوان روی قله دماوند به کجا چنین شتابان می‌روند و یا باد، برگ‌های پائیزی را تا کجا با خود خواهد برد.

دلنوشته
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/۱۳
 

سلامی دوباره

 

نمیدونم چرا درونم پکره و همون قدر که درونم پکر شده طاهرم شاد تر شده و خندهام دنبال کوچیکترین چیز که بخندن نیشخندالبته پکر بودن درونمم به خاطر این قرصاست فکر کنم.بسوزه پدر سرما خوردگی که از بنه ادمو خشک میکنن ( همون انتیستامین خودمونو میگم)

پری شب اولین بار بود بعد مدتها خیلی احساس ارامش کردم...

ارامشی که تا حالا کمتر احساسش کردم..

هیچ دقدقه ای انگار تو دنیا نداشتم..

یکی از اولین بارها بود که با این که خسته نبودم تو رخت خواب بودم و با ارامش مطلق خوابیدم (تشویق).خیلی لذت میبرم از این حالت

جمعه هم یه اتفاق زیبا افتاد ...

برای اولین بار دعای سماتو هم گوش دادم هم خودم خوندم+ترجمش... خیلی ارامش داد بهم.. نمیدونم چرا .. شاید به خاطر صدای خوانندش بود (موسوی) ..

دانشگامم رو براهه .. از همه چیزش غیر شهریش راضیم... هم دوستای جدیدم.. هم استادا .. هم فضاش .. همه چیز عالیه خدا رو شکر...

و در اخر ...  (  منتظر یه اتفاقم...‌  ) یه اتفاق خاص ....

......

 

 

موفقیت به دست آوردن چیزی از است که دوست دارید و خوشبختی دوست داشتن چیزی است که دوست داریم.


 

نامت چه بود؟     آدم

فرزند؟     مرا نه پدری نه مادری، بنویس اولین یتیم خلقت.

محل تولد؟ بهشت پاک.

اینک محل سکونت؟ زمین خاک.

قدت؟  روزی چنان بلند که همسایه‌ی خدا، اینک به قدر سایه‌ی بختم به روی خاک.

اعضای خانواده؟  حوای خوب و پاک، قابیل خشمناک، هابیل  زیر خاک.

روز تولد؟  روز جمعه به گمانم روز عشق.

رنگت؟  اینک فقط سیاه، ز شرم چنان گناه.

چشمت؟  رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان.

وزنت؟  نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست نه آنچنان وزین که نشینم بر روی خاک.

جنست؟  نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا.

شغلت؟  در کار کشت امیدم.

شاکی تو؟  خدا.

نام وکیل؟ آن هم خدا.

جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه.

فقط همین؟ همین.

حکمت؟ تبعید در زمین.

همدستت در گناه؟ حوای آشنا.

ترسیده‌ای؟ کمی.

ز چه؟ که شوم اسیر خاک.

آیا کسی به ملاقات تو آمده؟ بلی

که؟ گاهی فقط خدا.

دلتنگ گشته‌ای؟ زیاد

برای که؟ تنها خدا.

آورده‌ای سند؟ بلی.

چه؟ دو قطره اشک.

داری تو ضامنی؟ بلی.

که؟ تنها کسم خدا.

در آخرین  دفاع؟ می خوانمش چنان که اجابت کند دعا.

 

می خوانمش چنان که اجابت کند دعا.

 


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ