حرفهای دلم .... (حرفهای من با محبوبم )

در خلوت تنهایی ام برای دل خویش مینویسم ، نوشته هایی که شاید یادگاری باشد از روزهایی که همدمی نبود مرا تا سر بر شانه هایش گذارم و ناگفته هايم را برایش بازگویم .

این چند روز...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

بازم سلام

کمی این چند روزه فعال شدم بیشتر می نویسم

ظاهرا نتیجشم بیشترین بازدید کننده از زمان ساخت این وبلاگ بوده


امروز ۵ امین روزه عزیزمو ندیدم!!! دلتنگشم      

دلم واسه چیزهای دیگه هم تنگ شده.

مثلا واسه داداشم. البته نه اون داداش بلکه اون داداش   

داداش سعید. دوبار اومد ولی من نبودم. دلم واسش تنگیده. شب یلدا تولدش بود. البته تبریک که بهش گفتم ولی کاش کنارم میبود.

امیدوارم زودتر با خانوم بچه ها تشریف بیارن شمال ببینمش.

خانومیم و من داریم درس میخونیم تا انشالله نمره خوبی تو امتحانا بدست بیاریم.

براش دعا میکنم تا موفق باشه.

کم کم داره تولدش نزدیک میشه ... اولین بارها خیلی سخته انتخاب ...!! قبول دارین؟

اگه بهم کمک کنین و پیشنهاد بدین ممنون میشم.




 
comment نظرات ()
 
خونه مادر بزرگه ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

سلام.

شب همتون خوش به خصوص عزیزم که امروز دیگه گفت دلش برا مخمل تنگیده

ایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

حرف از مخمل اومد

اینو تا حالا نگفته بودم که ....

من شدم مخمل

خانومی هم شده جوجه اردک زشت ولی باید اسمش عوض بشه

اسمشو بزارم نوک طقلبلا

اینم من

http://www.firstbuy.ir/wp-content/uploads/2010/06/khune-madar-bozorge3.jpg

http://img4up.com/up1/00049037132843727779.jpg




نیگا کن کار منو نوک طلا به کجا کشیده


اینم شعرم هیچ وقت یادم نمی ره

چقدر دوسش داشتم


خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره
خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره
خونه ی مادربزرگه حرفای تازه داره
خونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره

خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره
خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره
خونه ی مادربزرگه حرفای تازه داره
خونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره

کنار خونه ی ما
همیشه سبزه زاره
دشتاش پز از بوی گل
اینجا همش بهاره
دل وقتی مهربونه , شادی میاد میمونه
خوشبختی از رو دیوار، سر میکشه تو خونه
….


 
comment نظرات ()
 
شعری تقدیم به ماه بانو ...
نویسنده : **مخمل** - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

امشب سومین شبیه که کنار عزیزم نیستم.. 

نمیدونم چرا دلم براش تنگیده ... خیلی دوست داشتم امشب کنار عزیزم باشم... 

امشب یه کتاب در مورد حورالعین خوندم...

جایی گفته اگه زن و شوهران مومن بهشتی باشن همسر اگه  بخواد می تونه اونجا هم زن شوهرش بشه ...

از خدا میخوام اونقدر برات خوب باشم که اونجا هم ...


با تمام وجودم این شعرو تقدیم میکنم به همسر گلم. ماهم.عشقم و......

من گذشتم زخود وبی خود وتنها گشتم

درسراپرده ی شب محو تماشا گشتم

آدم ساده دلی بودم و حالم خوش بود

ناگهان دیدمت و عاشق دنیا گشتم

آتش عشق تو در خرمن جانم افتاد

همچو شمع سوختم وهمدم گرما گشتم

بعدازآن مثل اسیری شده ام درقفست

از غم دوری تو یکه و تنها گشتم

روزها درنظرم بود سیاه و تاریک

مهربان چشم تورا دیدم وبینا گشتم

باده ی عشق تو را از دو لبت نوشیدم

بین حوران جهان مست توزیبا گشتم

دین ودل باختم و گوشه نشین تو شدم

بهر دیدار رخت غرق تمنا گشتم

تو نصیبه دل من گشتی ومن عاشق تو

تو شد ی ماه منو من شه دنیا گشتم

دوستت دارم همدمم ...

 


 
comment نظرات ()
 
 



كد موسيقي براي وبلاگ