دوباره اومدم ولی با روحیه بالاتر نه مثل دیشب داغون

سلام

دیشب خیلی در به داغون بودم.

نتیجه کنکور بود....شاید اصلا انتظارشو نداشتم. ولی امروز سعید (هم اتاقیم) که از شاهرود اومد بهم گفت که رتبه ٨٠ هم شاهروز قبول شدن چه برسه به من که پنجاهو خوردی شدم.

بعضی از بچه ها هم که خیلی رتبه خوبی نیاوردن که خیلی بهم سر خودشون روحیه دادن چه برسه به من.

به هر حال رشته ما هم که زیاد نمیشه دور ر داشت تو انتخاب واحد سر وته.باید سر ۵ تا دانشگاه انتخاب کرد. البته گرایش ما (اکتشاف) که خیلی بایکوت تره. بدی رشتمون همینه.

خوب ... برای امشب کافیه.

راستی  شاید اخر هفته برم شمال. البته غربش که نرفتم!!!تلکابینو...

 

http://goonagoon.nasseh.ir/images/0045_amazing_iran/610.jpg

/ 1 نظر / 3 بازدید
محض خنده

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد … در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟! شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟! زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت: آره یادمه.شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟! زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود! مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟! زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…! مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد