گرگان.سمنان....

سلام دوباره به عزیزم.

دو روزه این ورو اونوریم.:)هیپنوتیزم

امروز ازون روزایی بود که میخوابیدم غروب پا میشدم همونطور که دیدی تو ماشین با چه وضعی خوابیده بودم. ولی از قبل نقشه کشیدم مرخصی بگیرم تا امروز همراهت بیام شهر فرو بوردشیطانسبزسمنان

کلا دانشگاه اینجا و اساتید محترمش!!! باعث شدن از سمنان فلحیثالمجموع بدمون بیاد ولی چه کنیم که ....

دیروز رفتیم گرگان تا کارای اخر خدمت رو برسم و خیلی دوست داشتم همراهم بیای که وقتی گفتی میای خیلی خوشحال شدم. ممنون که باهام اومدی. تاریخ ترخیصمم اومد که خیلی خوب بود. انشالله اخرای اردیبهشت یه مرحله خاص از زندگیمون تموم میشه و غول این مرجله هم کشته میشهشیطان

روستای زیارت و ابشار قشنگشم رفتیم که واقعا برام لذت بخش بود و دیدنی.البته ناهارخوران با اون "گرمک"خوشمزه ای که خوردیم.

فردا و شاید چند روز دیگه نمیرم پادگان و لحظه های خاصی برای من خواهد بود.با ادمهای خاص و گاها عجیب و غریبی سرو کار داشتم و کلی کارای خوب تونستم کنم و احساس ارامش خاصی دارم از کارهایی که انجام دادم.

ادمهای خاص و جای خاص رو هیچ وقت نمیشه فراموش کرد و دوس دارم سالی یه دفعه هم شده برم طرف پادگانم تا یادم بیاد چه روزهایی رو گذروندم ...خنثی

خدارو شکر. ...خنثی

/ 0 نظر / 23 بازدید